|
November
15, 2018
|
شویم که میتوان در جمع بود و دلی را نشکست. در مرکز بود و جز دوستی و صفا منعکس نکرد. میتوان هر هفته نوشت و جز آنچه هست را نگفت. گزارشات فرح "برابر اصل" بود. با اینکه نگاه و قلمش بیشتر گرایش به نکات مثبت داشت، آنطرف قضیه را نیز نادیده نمیگرفت و آنها را نیز منعکس کرده و به ثبت میرساند. از رفتن فرح میگوئیم. انگاری که قرار است ما و شهر ما را ترک کند. انگاری که دیگر او را نخواهیم دید، شنید و یا خواند. وقتی کامنت ها و عکس العمل ها را دوباره خوانی میکنم اینطور به نظر میاید که چیزی را از دست داده ایم. در صورتیکه فرح همین جا و با ماست. شاید اینگونه رفت تا ما یکبار دیگر با حس داشتن و به دنبال آن گشتن، با در مقابل چشم داشتن و ندیدن، با او بودن و افسوس نبودنش را خوردن آشنا شویم. اینها را مینویسم تا آنهائیکه به کامپیوتر و اینترنت دسترسی ندارند نیز بدانند. واقعن که سوشیال مدیا موهبتی میباشد که بدون آن اینگونه ارتباطات، گردش اطلاعات و همدلی ها صورت نمیگرفت. میتوان گفت که سوشیال مدیا به گونه ای قلمی در دست تک تک ما گذاشته است و به آنکه بیشتر مینویسد، خواندن و گوش دادن را بیشتر میاموزد. نسرین الماسی میپرسد " با خوانندگانت چه کنم؟" و حسن زرهی بیشتر از آنی که مینویسد میگوید: " بعد سلی که نامه ی پرمهری برایم نوشت و از سایبان رفت فرح عزیزم دومین آدم این قافله ی پراکنده ی اهل فکر و فرهنگ است که رفتن زیبا را هم بلد است". محمد تاجدولتی دعوت به بحث و تفسیر میکند: "رفتن فرح طاهری از شهروند دو جنبه دارد: شخصی و اجتماعی-فرهنگی. جنبه فرهنگی- اجتماعی رفتن فرح از شهروند (در چارچوب همین باهمستان ایرانی-کانادایی)، خوشایند و مثبت نیست و نیاز به بحث و تفسیر مفصلی دارد که جا و فرصت آن اینجا نیست. از جنبه شخصی اما برای فرح خوشحالم. یکی از ویژگیهای حرفه روزنامهنگاری این است که آدم بهرغم همه جذابیتهایی که خبر و رویداد دارد و هر روز و هرلحظه تازه میشود، ماندن در یکجا و یک رسانه، پس از چند سال، نفستنگی میآورد. باید پوسته را شکافت و بیرون زد." شهرام تابع محمدی به عکس بسیاری دیگر که جا خوردند و بهتر دیدند که چیزی ننویسند به حرف میاید: " دیروز که این را خواندم آنقدر جا خوردم که بهتر دیدم چیزی ننویسم. هنوز نمیدانم باید لابلای گفتههایت به دنبال ناگفتهها بگردم یا همینها را همینطوری که گفتهای بپذیرم. اینها را که گفتی هنوز ته دل مرا راضی نکرده است، اما به هر صورت تصمیمت را گرفتهای و من چیزی بیش از همدلی و همراهی نباید پیش بگذارم. شهروند اگرچه دختر سوم حسن و نسرین است اما خالهای دارد که اگر نگویم مهربانتر، دست کم به اندازه مادر مهربان است و در شکل دادن به شخصیت این دختر نقش داشته است. شهروند در این سالها توانست بهعنوان یکی از معتبرترین رسانههای ایرانی خارج از کشور موقعیت یگانهای برای خود فراهم کند. بخشی از این موفقیت مدیون کوششهای بیدریغی بوده که تو نثارش کردی. اگرچه از بازنشستگی زودرس صحبت کردهای اما خود بهتر میدانی که کار رسانهای (و اجتماعی) بازنشستگی نمیشناسد. از شاخهای بر شاخه بالاتر پریدن دارد، از قلهای به قله دیگر رفتن دارد، اما بازنشستگی و کنار نشستن کسی را که تجربه کرده باشد هنوز ندیدهام. تردید ندارم که جامعه ایرانی-کانادایی رد پای تو را در جایی دیگر به همان زیبایی و پررنگی کوششهایت در شهروند خواهد دید." کامیونیتی کوچکی هستیم و در ظاهر شاید با هم کدورت های زیادی داریم. ولی خوشبختانه در میان ما کسانی وجود دارند که با صبوری و تلاش پیوندهای نامرئی را بوجود آورده اند که گه و بیگاه از طریق وقایعی به نظر ناخوشایند میایند ما را به هم نزدیک میکنند. خوشا به از دست دادنی که ما را به داشتنش آگاه میسازد.
|
سه شنبه ششم نوامبر فرح طاهری که به قول خودش به گونه ای "آچارفرانسه" شهروند میبوده، خبر قطع همکاری بیست ساله خود را با آن نشریه در سوشیال مدیا اعلام میدارد. فرح در هزار کلمه تحت عنوان "من و شهروند" و با شرح آمدن خود به کانادا به همراه پسر 13 ساله اش در بیست و یک سال پیش مطلب خود را آغاز میکند. از مشاغل مختلفی که به عهده گرفته میگوید تا اینکه بعد از یکسال و چند ماهی در تاریخ اول مارچ 1999 در شهروند آغاز به کار میکند. از همکاران خوب و رابطه دوستانه خود با حسن زرهی و نسرین الماسی صاحبان نشریه میگوید تا اینکه بالاخره به قطع همکاری خود با چنین کلماتی میپردازد: "اگر دارم فعل زمان گذشته به کار می برم برای این است که فکر می کنم زمان خداحافظی من با شهروند فرا رسیده است." مگر میشود این خبر را شنید و جویای دانستن دلیل این جدائی نشد؟ در کل 335 نفر تا این لحظه در صفحه فیسبوک فرح با الم و اشاره عکس العمل نشان میدهند. 237 نفر "همراهی" میکنند، 84 نفر "همدلی" و 13 نفر هم "تاسف" خود را ابراز میدارند. 163 نفر هم از طریق کامنت های مختلف حرف دل خود را بیان میکنند که فرح عزیز به تک تک آنها پاسخ داده و به دفعات دلیل کناره گیری خود را به شرح زیر اعلام میکند: - "گرچه احساس خستگی می کنم، چون از 18 سالگی شروع به کار کرده ام و امروزه 61 ساله ام، اما این به این معنی نیست که می خواهم بازنشسته شوم. برای بازنشستگی هنوز باید 4 سال دیگر کار کنم. دوست دارم در راه دیگری قدم بردارم. همواره در محیط ایرانی و در بین ایرانیان بودم، دلم می خواهد تغییری در کار و زندگی ام بدهم. " - " البته، البته که در کنار شهروند هم می مانم نه به صورت ثابت و دائمی، بلکه هر زمان که به من نیاز داشتند " - " راست میگی داشتم کم کم میشدم آثار باستانی شهروند" - " در میان خبرها که اکثرا هم بد هستند گشتن و چرخیدن روح را ذره ذره می خورد" - "راستش بسیاری از من دلیل رفتنم را می پرسند، ولی واقعا یک دلیل نیست، دلایل بسیاری دارم که نیازی نیست همه ی آنها را ردیف کنم. مهمترینش خستگی از تکرار است. احساس می کردم دارم در یک دایره دور می زنم. و البته دلایل دیگر همه با هم . اصلا هم تصمیمی یک باره نبود که ماه ها داشتم به آن فکر می کردم." - "کاش همینطور که تو میگویی باشد. از شاخه ای بر شاخه بالاتر پریدن... کاش بال پروازم هنوز قدرت پریدن به شاخه بالاتر را داشته باشد. " - " یک جاهایی آدم دیگه خسته میشه باید یک تغییری داد. شاید باید به بیراهه زد." - " مرز تحمل فرح 17 تا 20 سال است. بعد از 17 سال از همسرش جدا شد، 20 سال پس از انقلاب دیگر نتوانست تحمل کند و کشور را ترک کرد، و اینجا هم بعد از 20 سال دیگر خسته شد." فرح هفته پیش نیز در شهروند مصاحبه ای را منتشر میکند. بیشک تا این لحظه بسیاری از آنهائیکه فرح طاهری را فقط از طریق نسخه های چاپی میشناسند از "رفتن" او مطلع نیستند. حتمن فرح آنها را نیز به همین زیبائی که در سوشیال مدیا صورت گرفت با خبر خواهد کرد. رفتن فرح یک خوبی داشت تا ما چنین رفتنی را نیز تجربه کرده باشیم. بدانیم و امیدوار
|
|
|
|
www.hambastegi.ca
647-838-0968
facebook/hambastegi.hemayat
Let's talk ICC |
|||||||
|
Last Edited 16/11/2018 - For all comments on this site info@signandprint.ca |