|
پدیده هویت، وطن، آزادی و دموکراسی
پنجشنبه ۹ فوریه
۲۰۲۳
نشریه شهرما (تورنتو)
مهدی شمس

هفته گذشته تحت عنوان
پدیده مجید، رضا، انقلاب و مجاهدین،
آگاهانه و به قصد به صورت خیلی سطحی به مواردی پرداختم که هر
کدام حداقل نیاز به یک مقاله کامل دارند. هدف من با اشاره به
این پدیده ها، دعوت به تعمق با نگاهی وسیعتر به مواردیست که
توجه ما را به خود جلب کرده و با آنها برخورد داریم.
زندگی آنچنان ما را درگیر و ذهن ما را شرطی ساخته است که
جزییات، مانع دیدن کل جریان و اصل موضوع میگردند. شاید بهتر
باشد که هر چند وفت یکبار، با آنچه که ذهن ما را مشغول می سازد
فاصله گرفته و با نگاهی بیگانه، به آن بنگریم.
بیش از چهل سال از انقلاب ۵۷ میگذرد. در این مدت،بیش از هشت
میلیون ایرانی به تدریج به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند.
اگرچه مهاجرت ما در ظاهر اجباری و موقتی بوده، اما هنگام خروج
از کشور، در پس ذهن هر کدام از ما، فکر و امید به بازگشت،
البته بعد از برکناری جمهوری اسلامی وجود داشته است.
به زمانی طولانی نیازاست تا به معنای واقعی و به اثرات مهاجرت
پی برد. چه بسا بسیاری از مهاجرین، اگر تجربه امروز را از پیش
می داشتند، با تمام مشکلاتش در جای خود باقی میماندند و به
مهاجرت تن نمی دادند.
یکی از بزرگترین لطمات حاصل از مهاجرت، از دست دادن هویت و یا
مسخ شدن در دنیای جدید است، که کمتر به چشم میاید و کمتر هم از
آن گفته میشود. ولی بیشترین اثرات را نه تنها در روح و روان،
بلکه در رفتار روزانه و بخصوص در فعالیت های اجتماعی ما
میگذارد.
کانادا به عنوان یکی از بزرگترین محل های تجمع ایرانیان خارج
از کشور، از طرفی در رابطه با هویت، امتیازاتی را فراهم و از
طرف دیگر، موانعی را بوجود میاورد.
شاید به صورت انفرادی بعضی از ما توانسته باشیم که با مشارکت
در فعالیت های اجتماعی جامعه بزرگتر، با مورد هویت به گونه ای
کنار آمده باشیم. ولی بسیاری از ما که توجه مان به کامیونیتی و
آنچه در ایران میگذرد متمرکز شده، هویت کاذبی را برای خود
ساخته ایم که از محتوا خالی میباشد.
شعار زن، زندگی، آزادی نباید برای ما مهاجرین، همان رنگ و بویی
را داشته باشد تا آنهاییکه در ایران زندگی میکنند.
چون برای آنها زن، حجاب و نابرابری ها را تداعی میکند. زندگی،
جهنم هر روزه را به یاد میاورد. آزادی، امید و آرزویی، که
دردهای دیگر را قابل تحمل میسازد.
ولی درعوض آنچه در ما مهاجرین از زمان خروج از ایران، معنایی
تازه پیدا میکند، به ما هویتی میدهد، وطن، حس وطن پرستی و ملی
گرایی است.
ما به زبان انگلیسی صحبت میکنیم، از آزادی و امنیت جامعه
میزبان برخورداریم، قسم خورده به باورهای بیگانه ایم، صاحب
ملیت و پاسپورت دیگری میشویم، و چه بسا که هرگز به ایران هم
باز نگردیم، ولی باز، از وطن و وطن پرستی میگوییم.
نادیده گرفتن فعالیت های مخالفین و مبارزین خارج از کشور در
حمایت از مردم ایران و رساندن فریاد آنها به جهانیان بی انصافی
است. اهمیت زیاد برای آن قائل شدن هم ممکن است نوعی خودفریبی
باشد که مانع از دیدن واقعیات میگردد.
همه ما مهاجرین اجباری، از همان روزهای اول در ته دلمان
امیدوار بودیم و یک جوری میدانسیتم که بالاخره آن روز بزرگ
آزادی فراخواهد رسید.
معقول میبود که در این چند دهه در تدارک باشیم. از آزادی و
دموکراسی بهره گرفته و با حفظ گرایشات و عقاید مختلف،
سازماندهی کنیم. و امروز که زنگ ها به صدا در آمده اند، از هر
زمان دیگر همصدا، همسو، و متحد تر باشیم.
همانطور که قبلن هم توضیح داده ام، هدف من از اینگونه برخورد،
متمرکز کردن توجه به پدیده هاست و نه برخورد با رفتارها.
امیدواریم از تجربه آزادی و دموکراسی که در این مدت طولانی از
آن برخوردار بوده ایم، حداقل تاثیرات مثبتی در افکار و اعمال
تک تک ما گذاشته باشد، حتی اگر موفق نشده باشیم که بصورت جمعی،
سازمان و تشکل هایی را بوجود بیاوریم.
به نظر نمیاید آن بخش که از همان روزهای اول، در صحنه مبارزات
وفعالیت های اجتماعی حضور داشته اند نیز، تغییرات لازم بوجود
آمده باشد تا امروز در مشترکات جامعه، همسو و همقدم باشند.
آنچه که در ظاهر به نظر میاید، برای اکثریت ما آزادی و
دموکراسی، پدیده هایی نبوده اند که به خاطر آن ترک وطن کرده
باشیم، که انتظار داشته باشیم در ما تاثیراتی را بوجود آورده
باشند.
انقلاب، قابل تعریف و پیش بینی نیست و مسیری را طی میکند که
بیشترین آمادگی ها برای آن وجود داشته باشد. شناخت بیشتر از
شرایط، فقط امکان همسوئی با آن را افزایش میدهد.
تجربیات و آموخته های شخصی، از انقلاب ۵۷ برای من روشن ساخت که
عدم شناخت، توهمات، باورها، تعصبات، خواسته، امید و آرزوها،
همگی موانعی برای دیدن واقعیات بودند. همانطور که آنروز کسی
نمیتوانست مانع از انقلاب و باعث تغییر مسیر آن گردد، امروز
نیز، با هر اندازه شناخت و تلاش، نمیتوان مانعی بر سر راه آن
شود و یا اینکه آنرا در مسیر خاصی قرار دهد.
اگر کسانی که میدانستند و میگفتند و حالا در میان ما نیستند را
امروز در کنار خود می داشتم، به آنها میگفتم که سیلاب، ساخته
دست من و شما نیست. ترس از آنچه از پس خود بر جای میگذارد، نه
مانعی برای آن است و نه از نتایج تخریبی آن میکاهد.
زمانی که موضوع هویت، وطن، آزادی و دموکراسی را مطرح میکنم،
بیشتر کامیونیتی ایرانی، بخصوص در تورنتو را در نظر دارم. بر
این باورم که وطن پرستی، مبارزات و مخالفت هایمان بیشتر برای
پر کردن جای خالی هویت، تعلق، معنا و ارزش هایی است که در اثر
مهاجرت آنها را از دست داده ایم.
جای تعجب نیست که امروز، با اینکه ایجاب میکند و بخوبی به آن
آگاهی داریم که میبایست در مشترکات که یکی بیش نیست، همسو،
همقدم، همصدا و متحد گردیم، توافق نظر کافی نداشته باشیم.
باید مدیون فعالیت های خانواده قربانیان پرواز باشیم که ورای
آنچه فردا در انتظارش هستیم، تاثیرات لازم را در مدت اندکی در
کانادا بوجود آورده و این کشور را از نفوذ و حضور بیشتر حامیان
و عوامل رژیم مبرا ساخته است.
مابقی، ادامه همانی است که چندین دهه شاهد آن بوده ایم وغیر از
این هم نباید انتظار داشته باشیم. برد و باختی که طاس حکم کند،
و یا بازی که پنالتی، تعیین کننده اش باشد، نشان از توانایی و
قابلیت ها نیست. که اگر غیر از این بود، وضعیت بهتری میداشتیم.
میتوان این تصور را داشت که آنچه در اینجا میرود و ریشه های
فرهنگی دارد، نمونه ای است که وابسته به شرایط زمان و مکان
نیست. آنچه امروز شاهد آن هستیم، تصویر رنگی، از فردای سپید و
سیاهی است که از هم اکنون باید خود را برای پذیرش آن آماده
سازیم. با علم بر اینکه اینبار نیز، راه پس و پیشی در مقابل
خود نداریم.
البته اگر بخواهیم واقع بینانه تر، ورای هویت، وطن، آزادی و
دموکراسی، با فاصله و در سطح آنچه در جهان میگذرد بنگریم،
حکایت چیز دیگری است. و هر چه باشد نباید فرصت برای خودشناسی
فردی و جمعی را از دست بدهیم.
امیدوارم که بالاخره امروز به رسالت چند دهه هجرت خود پی برده
باشیم. رفته بودیم که دموکراسی و آزادی را تجربه کنیم،
بیاموزیم و آنرا بخشی از وجود خود سازیم که در بازگشت احتمالی،
همچون نهالی باشیم که با عطر و بوی خود، امید بخشیم، و راه
یکبار رفته را، دوباره طی نکنیم. و نه اینکه به وطن پرستان دو
ملیتی، و یا موجودات عجیب و غریبی مبدل گردیم که هویت خود را
در آنچه بر زبان میاوریم بجوییم، چون سایه از نور بگریزیم و
همچون تصویری نقش بر آب گردیم.
صفحه
اصلی
|