|
پیشنهاد تحقیرآمیز دونالد ترامپ در ملحق شدن کانادا به آمریکا
به عنوان ایالت پنجاهویکم که در زمان ملاقات جاستین ترودو در
اوائل ماه
دسامبر
در محل سکونت ترامپ در آمریکا صورت گرفت را در ابتدا بسیاری از
دولتمردان، سیاستمردان و مردم عادی جدی نگرفتند. با شناختی که
مردم از نحوه اندیشیدن، گفتار و کردار این فرد از زمان ریاست
جمهوری دوره اولش پیدا کردهاند، و بخصوص نحوه خشونت آمیز
برخوردش با نتایج انتخابات و ترک کاخ سفید، هنوز هم مشکل
میتوان ایشان را از لحاظ روحی و روانی عادی و متعادل دانست.

با وصف این، شهروندان آمریکایی در انتخابات نوامبر گذشته با
آرای خیلی بیشتر، ایشان را به عنوان رئیسجمهور قدرتمندترین
کشور دنیا برگزیدند.
تحت عنوان
«قلعه آمریکایی»
نظر خود را در سوشیال مدیا از اینکه در وضعیت کنونی جهان، مشکل
میتوان آینده را پیشبینی کرد مطرح کردهام. با اتکاء به سه
موردی که دونالد ترامپ قبل از ورود به کاخ سفید در رسانهها
اعلام کرده است، بر این باور هستم که آنچه ایشان عنوان میکند،
برنامه کوتاه مدت
"برادر بزرگ" برای مقابله با افول آمریکا و طولانیتر کردن
برتری جهانی خود است.
۱-
از نظر ژئوپولیتکی:
- موضوع ملحق شدن کانادا به آمریکا سابقه
تاریخی
داشته و یکبار دیگر در دسامبر ۲۰۲۴ توسط دونالد ترامپ مطرح
گردید.
- طرح تملک
گرینلند
که در آگوست ۲۰۱۹ توسط دونالد ترامپ علنی و با واکنش شهروندان
این جزیره که مشابه با واکنش شهروندان کانادایی بوده است.
(برای فروش نیست)
-
تملک
مجدد کانال پاناما که توسط آمریکا ساخته و در سال
۱۹۹۹
، در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر، بطور کامل در اختیار کشور
مستقل پاناما قرار گرفت. دونالد ترامپ دولت پاناما را متهم
کرده است که برای استفاده از این کانال از آمریکا «نرخهای
گزاف» گرفته و به نفوذ فزاینده چین بر این آبراه مهم اشاره
کرده، و تصمیم تقریباً نیم قرنی ایالات متحده برای واگذاری
کنترل کانال را
"کاری وحشتناک"
خوانده است.
- دستور تغییر نام
خلیج مکزیک به خلیج آمریکا و مرتفعترین کوه در آمریکای
شمالی، به نام یکی از روسای جمهور سابق آمریکا که در روز اول
رئیس جمهوری مجدد ترامپ صادر شد. در سال ۲۰۱۵ به دستور باراک
اوباما نام این کوه تغییر کرده بود.
۲-
از نظر تکنولوژی:
رابطه نزدیک دونالد ترامپ با سران تکنولوژی جدید و
ثروتمندترین سرمایهداران، بخصوص
الان ماسک
که در نوامبر گذشته مدیریت "دپارتمان کارایی دولت" که به
عنوان یک گروه مشاوره مستقل برای کاهش هزینه
هاو
ساده سازی بوروکراسی، فعالیت خواهد کرد، به ایشان وعده داده
شد.
۳-
از نظر تصفیه نٰژادی
نگرش نژادپرستانه،
باور به برتری
نژاد سپید،
رابطه نزدیک با افراطیون دست راستی و ضدیت با
مسلمانها.
در ژانویه ۲۰۱۷، تنها چند روز پس از تحلیف به عنوان رئیس جمهور
ایالات متحده، دونالد ترامپ دستور ممنوعیت ورود اتباع بعضی از
کشورهای مسلمان را صادر نمود.
در مطلب دیگری تحت عنوان
«بدون آمریکا: "جهنم"، با آمریکا: "فاجعه"»
در بنبست قرار گرفتن جهان در رابطه با آمریکا را مطرح نمودم.
آیا در وضعیت کنونی میتوان دنیا را بدون آمریکا تصور نمود؟ با
عملکرد استعمارگرانه جهانی آمریکا، بخصوص با آنچه تحت ریاست
دونالد ترامپ، حاد ترین شکل خود را گرفته است، آیا میتوان
دنیایی غیر از این انتظار داشت؟ هر چقدر هم دموکراتیک و متمدن
بیاندیشیم، افغانستان را بعد از ظاهر شاه، عراق را بعد از
صدام، ایران را بعد از محمد رضا شاه، لیبی را بعد از قذافی
دیدهایم.
با این پیشفرض که کشورهای استعمارگر غیر از این نمیخواهند،
میتوان پیشبینی نمود که به احتمال زیاد، سوریه بعد از اسد و
ایران بعد از جمهوری اسلامی سرنوشت بهتری نخواهند داشت.
با مشاهده بحران جهانی کنونی میتوان این برداشت را داشت که بعد
از کمونیسم، دموکراسی به پایان تاریخ مصرف خود رسیده است.
دموکراسی که همچون ابزاری برای بردهداری و استعمار در عصر
جدید از آن استفاده شده است، که نمونهای از آن ما مهاجرین
میباشیم. اگر هم جوامع در این دوره از امتیازاتی برخوردار
بودهاند، به خاطر الزامات سرمایه داری بوده است.
اولیگارشی (سیاسی، اقتصادی، رسانهای)
اینکه چگونه دموکراسی به اولیگارشی امروزی منتهی شده و در واقع
ثروتمندان کنترل جهان را در اختیار دارند قابل درنگ است. اینکه
جهان چگونه از این مرحله گذر خواهد کرد، جالبتر و غیر قابل
پیشبینی است. در آمریکا، پدیده ترامپ، در اروپا، خروج انگلیس
از اتحادیه اروپا، حیات مجدد تمایلات افراطی و دستراستی،
فاجعه فلسطین در قرن بیست و یکم، نشان از بحران جهانی میباشند.
همزمان نوید نظم و عصر جدیدی را میدهند که بدون فاجعه در ابعاد
تغییراتی که در پیش داریم، امکان پذیر نیست.
دوره پسا هوش مصنوعی و سوشیال مدیا از نوعی خواهد بود که بشر
نه تنها آمادگی آنرا ندارد، بلکه کاملن با آن بیگانه است.
پیشرفت سریع و از عنان گریخته تکنولوژی، هیولایی را بوجود
آورده است که خود را نابود و یا انسان را به هیولایی مبدل
خواهد ساخت که نمونهای از آنرا هم اکنون در میان خودداریم.
کانادا و نقش مهاجرین
ساختار چند فرهنگی در کانادا این امکان را بوجود آورده است، که
مهاجرین گریخته از سرزمینهای بحران زده بتوانند بصورت جمعی
تغییراتی را در سطح جهان بوجود آورده، شکاف میان اکثریت فقیر و
اقلیت غنی را در همه ابعاد برطرف سازد. با این امید که حرکت
استعمارگرایانه آمریکا نسبت به کانادا، ما را نسبت به رسالت
فراموش شده خود در دنیا بیدار، و به تنزل شعور جمعی که به
پایینترین سطح خود رسیده است خاتمه دهد.
باشد که شعارهایی مانند «کانادا
برای فروش نیست»،
«اول
کانادا»،
«کانادای آزاد و قدرتمند» از سطح شعار فراتر رفته و در ابعاد
وسیعتر و عمیقتر به عمل گرایند.
بر این باور بودم که ما مهاجرینی که چندین دهه از سرزمین
مادری خود دور بودهایم، بخصوص اگر در این مدت طولانی موقعیت
بازگشت و دیدار برایمان فراهم نبوده، از وابستگیهای
وطنپرستی و ملیگرایی رهایی یافتهایم. جنبه منفی این نحوه
نگرش بیتاثیر از زندگی طولانی در جامعه چند فرهنگی کانادا
نیست.
پیشنهاد تحقیر آمیز دونالد ترامپ، هم از این نظر که این فرد
خاص آنرا مطرح کرده است، و هم نحوه بیان آن، احساسی را در من
بوجود آورده که هنوز برایم ناشناخته است.
نه زمستانهای سرد و طولانی، اقلیمی افراطی و بیگانه به چهار
فصل، مالیاتهای سنگین، روزهای کاری پایان ناپذیر، و نه به
خاطر کیفیت بالای زندگی، فرصتهای اقتصادی، تنوع فرهنگی، ثبات
سیاسی، زیبایی طبیعی، سیاستهای دوستدار خانواده، میباشد که
میتوانم به جرات بگویم که اگر ایران به بهشتی مبدل شود، باز
نخواهم گشت.
با اینکه این همان کانادای چند دهه پیش نیست، هنوز هم برای من
سرزمین ارزشهاست که میتوان آینده دنیا را در آن مشاهده کرد.
باشد که عدو سبب خیر شود و از دستدادههای گذشته را برای ما
بازگرداند.
|