|
شاید شنیدنش خوشایند نباشد و خاطر عدهای را آزرده سازد ولی
حقایقی وجود دارند که نمیتوان آنها را انکار و یا نادیده گرفت.
یکی از آنها حقیقتی است که از مدتها قبل قصد داشتهام که به
آن بپردازم ولی هر بار، موضوعات مختلف روز آنرا به تاخیر می
انداخت. با در نظر داشتن آنچه که اخیرن ما ایرانیان در کانادا
با آن مواجه هستیم، در پایان این نوشتار شما هم مانند من
درخواهید یافت که این تاخیر بی حکمت نبوده است.
اکثر ما مهاجران ایرانی تبار، به گونهای در کانادا با یکدیگر
برخورد و تعامل میکنیم که انگاری مامور و عامل و یا حامی رژیمی
هستیم که ما را از سرزمین مادری، به کوچ اجباری کشانده است.
شاید این سئوال برای شما هم پیش آید که چرا هر ناهنجاری و یا
کمی و کاستی افراد را میبایست به حساب مهاجرت و مرتبط با
جمهوری اسلامی دانست.
درست و یا غلط، من زندگی در کانادا را از دریچه نگاه یک
ایرانی تبار
مهاجر مینگرم که اگر این حکومت و یا هر حکومت استبدادی دیگر در
ایران حاکم نبود، اکثر ما، دلیلی برای ترک وطن نداشتیم.
همانطور که در دوره حکومت پنجاه ساله پهلوی که آنهم از آنچه ما
انتظار داشتیم دور بود، باز تعداد ایرانیان در کانادا شاید به
یکی دو هزار نفر هم نمیرسید.
البته این مورد ناگفته نماند که از زمان بوجود آمدن کامپیوتر،
اینترنت، سوشیال مدیا و امکانات ارتباطاتی عصر جدید، که همزمان
با دگرگونیهای ژئوپلیتیکی و بحرانهای فاجعهانگیز منطقهای،
جابهجاییهای انبوه به یکی از پدیدههای عصر ما مبدل شدهاست.
با وصف این، تعجب آور می بودکه اگر آب و هوای منطقهای در جوار
قطب را، به طبیعت چهارفصل ایران، زبان شیرین مادری را به زبان
نیمه شکسته انگلیسی و یا فرانسوی، و یا دوست و آشنا را به
خانواده و شهر و محله و یا به دوستان فیسبوکی ترجیح میدادیم.
هر چقدر هم نعمات به دست آمده، دموکراسی، آزادی، امنیت و
قانونمندی را از خاطر دور نداشته باشیم، باز این سئوال همیشه
در ذهن ما وجود دارد که چرا نباید همه این نعمات را در سرزمینی
که در آن چشم گشودهایم و خاطرات شیرین آنرا هیچوقت از یاد
نخواهیم برد، داشته باشیم؟ بگذریم که با مشاهده وضعیت
ناخوشایند کنونی و تغییراتی که به تدریج طی چهار دهه گذشته در
کامیونیتی بوجود آمدهاست، من یکی، بر خلاف عده ای، امیدم را
نسبت به آیندهای که بتوانیم دموکراسی را در ایران برقرار
سازیم کاملن از دست داده ام. همین که بتوانم تا جای امکان
اجازه ندهم که آنچه را که در نزد دیگری نهی میکنم بر من غالب
گردد، برایم کافی است.
خلاصه اینکه، طبیعی است هر بار که خواسته و ناخواسته، آگاهانه
و ناآگاهانه با سختیهایی در محل اقامت کنونیمان روبرو می
شویم، هرچند موقتی، باز آنرا در رابطه با جمهوری اسلامی، ترک
وطن، و عوارض آن بدانیم. بخصوص زمانی که این مشکلات از سوی
همتبارهای خودمان ناشی می شود.
نیازی به
گزارش نهایی
کمیسیون تحقیق نداشتیم تا ما ایرانیان مطمئن گردیم که جمهوری
اسلامی به غیر از مداخله در امور دموکراتیک کشورهای دیگر،
تمرکزش بیشتر بر نظارت و ممانعت از هر مخالفتی علیه خودش
میباشد. یا اینکه دریابیم که جمهوری اسلامی به سرکوب فراملّی،
متکی به گروههای جنایتکار، همراه با ارعاب، آزار روانی
آنلاین، بوجود آوردن تفرقه، بیاعتمادی، خوف، تهدیدهای فیزیکی
و روانی، تخریب و جمع آوری اطلاعات مخالفان، تهدید و آزار
خانوادهها در ایران، با استفاده از منابع و نفوذیهای خود در
کشورهای دیگر از جمله و بخصوص کانادا عمل میکند.
هر چقدر هم که شناخت مامورین و مزدوران رژیم که نیاز به تعریف
و توضیح ندارد، ناممکن باشد، اما با مشاهده رفتار و اعمال
افراد، هر کدام از ما برداشتهای خود را داریم. اگر هم حتا در
محافل خصوصی نیز از به زبان آوردن نام این افراد خودداری کنیم.
گرچه در بعضی از موارد این افراد در نقشهایی انجام وظیفه
میکنند که کمتر کسی به آنها مشکوک می شود.
انتظار هم نداریم که این افراد علامتی بر پیشانی داشته و یا
اینکه با صدای بلند شعار «الله اکبر خامنهای رهبر» را سر
دهند. ولی به تجربه آموخته ایم که از کاسه ی داغتر از آش،
بهراسیم.
در مقابله با مامورین نیز جز احتیاط و یا تماس با مقامات
امنیتی کانادا و
در میان گذاشتن نگرانیهای خود، راه دیگری برایمان
باقینمیماند.
آنچه در این سری نوشتار بیشتر مد نظر من است، عوامل و اینست که
هر کدام از ما چگونه با اعمال و رفتار خود چنین نقشی را ایفاء
میکنیم. با در نظر داشتن این نکته که مخالفت و مقابله با
جمهوری اسلامی ما را نه تنها از عوارض آن در امان نگاه
نمیدارد، بلکه به عکس در دراز مدت میتواند ما را به مشابهی از
آن مبدل سازد.
زمانی من کنگره را مانند دانشگاهی میپنداشتم که در آن، بتوانیم
دموکراسی را تمرین کنیم، به رفع مشکلات و اختلافات از طریق
گفتگو بپردازیم، و در آن بیاموزیم و یکدیگر را آموزش دهیم.
چندی طول نکشید که توجه من به اجبار از آینده و امید، به حال و
پذیرش آنچه که هست، جا به جا، و از ذهنیات به واقعیات هر چند
تلخ کشانده شد. کنگره همچون آزمایشگاهی برایم گردید که در آن
به شناخت دیگران که تصویری از خود ما میباشند بپردازم، که این
هم گذر کوتاهی بیش نبود. در
مطلبی که چند روز پیش در سوشیال مدیا به اشتراک گذاشتم،
کنگره را به شرمسرای جمعی ما ایرانیان تشبیه نمودم که ورای
رابطه و برخورد ما با آن، هر آنچه در آن اتفاق میافتد حاصلش
باعث شرمساری همه ما میباشد.
در سفر ۴۵ روزه محمد وحیدیراد، خزانه دار و مدیر ارشد فوروم
کنگره، به ایران و بعد از نشستهایی که در رابطه با بازرگانی
با کانادا با تجار ایرانی داشته است،
«بخش خصوصی تحریم ها را کنار میزند» عنوان رسانهها در
ایران، از جمله «تسنیم» وابسته به نیروی قدس سپاه پاسداران
میگردد.
همزمان شدن این رویداد و فشار حداکثری دونالد ترامپ بر جمهوری
اسلامی و مقابله با کسانی که تلاش میکنند تا از طرق مختلف
تحریمها را دور بزنند، حکمتی است که در ابتدای این مقاله به
آن اشاره کرده ام. بخصوص که کانادا به دلیل ضعف دولت در
محافظت از مرزهای خود و لطماتی که از این طریق بر منافع
ایالات متحده وارد میسازد، با تعرفههای سنگینی مواجه شده است
که مشکلات زیادی را برای شهروندان کانادایی، از جمله ما
ایرانیان بوجود آورده است.
مرزهای بازرگانی و نقش شهروندان در محافظت از آنها و اینکه هر
کدام از ما چه نقشی در آن ایفاء میکنیم از موضوعاتی هستند که
در بخشهای آینده به آن خواهم پرداخت.
|