|
زمانیکه این شماره نشریه شهرما در دستان شما خواننده عزیز در
روز پنجشنبه ۲۰ مارچ قرار خواهد داشت، از تحویل سال نو گذشته
است. به همین منظور قبل از پرداختن به موضوعات این مقاله که به
آخرین روزهای سال گذشته مربوط میگردد، تبریکات سال نو خود را
تقدیم عزیزان مینمایم.

با وضعیت بحران جهانی مشکل میتوان نسبت به سال آینده خوشبین
بود ولی این نمیتواند مانع از آن گردد که فرای مشکلات روزمره
زندگی، هر چقدر هم که سختتر بگردند به معنویات، انسانیت و
انساندوستی نیافزاییم.
خاموشی فعالیتهای جمعی فعلی کامیونیتی من را برانداشت که
امسال با برخوردی متفاوت به مراسم و بازارچههای نوروزی
بپردازم. با اینکه میتوانم به این سری مقالات ادامه داده و
چندین مقاله دیگر را به آن اختصاص دهم، سعی خواهم نمود که در
این نوشتار جمعبندی از آنها داشته باشیم.
اولین
مراسم
نوروزی توسط لیلی چنگ، نماینده ویلودیل در شورای شهر تورنتو
در محیط عمومی ساختمانی در مجاورت کتابخانه، شهرداری نورثیورک
و میدان مللستمن که برای ما ایرانیان در جایگاهی خاصی قرار
دارد برگزار گردید. جنبههای فرهنگی، تمرکز به کودکان و در
دسترس بودن آن برای جامعه غیر ایرانی، آنرا با برنامههای دیگر
که بیشتر جنبه اقتصادی داشتند متفاوت میساخت. چه بهتر که این
مراسم چند هفته زودتر برگزار گردید و این امکان را برای
خانوادهها بوجود آورد که فرزندانشان خاطراتی متفاوت از
نوروز، بخصوص عمو نوروز و حاجی فیروز که حتی از خاطره کودک
هفتاد سالهای که من باشم خارج نمیشود، داشته باشند.
دومین مراسمی که
مقاله
هفته گذشته را به آن اختصاص دادم نیز با با بازارچههای دیگر
که اکثرن از جمعه تا دوشنبه گذشته برگزار شدند تفاوتهایی
داشت. مکان اجرا در یک کلیسا در منطقه ویلودیل، تعداد غرفههای
کمتر که اکثرن در اختیار بانوان قرار داشت، و برگزار کننده که
یک انجمن غیر انتفاعی بین فرهنگی بود، دست به دست هم داده و
حال و احوال خانوادگی به این برنامه داده بودند.
سه بازارچه دیگری که هفته گذشته در آنها حضور داشته و
گزارشات
ویدئویی آنها را بصورت زنده تهیه و در سوشیال مدیا، بخصوص در
گروه فارسی زبانان ویلودیل به اشتراک گذاشتم، کم و بیش یکسان و
بیشتر جنبه تجاری داشتند. غرفه سه بردار خردسال، غرفه قشقایی
ها که چیزی برای فروش نداشتند، و بخصوص غرفه کنگره ایرانیان
توجه بیشتر من را بیشتر به خود جلب نمودند. حضور کنگره
ایرانیان در مراسم نوروزی را به فال نیک گرفته و مقاله هفته
آینده خود را به آن اختصاص خواهم داد.

غرفه
سه برادر،
رایان (سازنده)، سام (سخنگو) و لیام (صندوقدار) با متوسط سن ده
سال، یکی از جالبترین غرفهها در بازارچههای نوروزی بود که
در چند هفته گذاشته از آنها دیداری داشتهام. راستش را بخواهیم
در خاطر بسیاری از ما، مراسم نوروز بدون خنده، شادی و حضور
کودکان معنای کمتری دارد. خاطرات کودکی ما از این مراسم است که
ما را وا میدارد که صدای موسیقی بلند، تا حدی گوشخراش، جمعیتی
بیشتر از ظرفیت مکان، و جنبههای تجاری از سیر تا پیاز اینگونه
برنامهها را تحمل کنیم.
این سه برادر که دستبندهای رنگارنگ دستساز خود را به بهای هر
کدام دو دلار میفروختند، چه بسا که به هزینه اجاره چند صد
دلاری روزانه غرفهشان بیگانه بودند که از فروش خود ابراز
خوشنودی و به آن افتخار میکردند.
خیلی دوست داشتم که با پدر و مادر این سه برادر گفتگویی داشته
باشم که متاسفانه موفق نشدم. با این امید که این حرکت ابتکاری،
آغازی برای مشاهده تعداد بیشترغرفههای کودکان در مراسم و
بازارچههای نوروزی باشد.
یکی دیگر از نکاتی که توجه من را به خود جلب نمود، عدم حضور و
یا برخورد با فعالان اجتماعی و افراد قدیمی کامیونیتی در این
بازارچه ها بود که من آنرا اتقافی نمیدانم. بدون آنکه اصراری
بر برداشت سطحی خودم داشته باشم، اکثر غرفهداران و حاضرین در
این برنامهها را قشر سنی متوسط و مهاجرین دو دهه اخیر تشخیص
میدهم. جای دارد که در فعالیتهای
اجتماعی/فرهنگی/اقتصادی/سیاسی خود این نکته مهم را در نظر
داشته باشیم.
مشاهده ایرج، یکی از آشنایان شغلیام در غرفه سرخرنگ قشقایی،
برای چند لحظه من را در شک و تردید فرو برد که آیا ایشان همان
حسابداری میباشد که من میشناسم؟ برخورد و استقبال گرم ایشان و
همراهان قشقاییاش در لباسهای سنتی، لحضاتی، سرمای کانادا در
همه ابعاد و دوری از سرزمین مادری را از یادم برد. به
خونگرمی، دلبستگی قومی و همت این عزیزان غبطه خوردم، که بدون
آنکه چیزی برای فروش داشته باشند، هزینه حضور در اینگونه
برنامهها را میپذیرند. به قلم میاورم تا این عزیزان بدانند که
چه تاثیری بر روح و روان حاضرین میگذارند، حتی اگر کلمهای بر
زبان نیاورند. چه بسا آنها هم مانند من یکبار دیگر با خود
بگویند که ایکاش تعداد بیشتری از ما اینچنین میبودیم.
دیدار و گفتگوی کوتاه با
الهه،
یک پزشک، در بازارچه نوروزی در هتل شرایتون، این باور را در
من تقویت نمود که حضور و شرکت در این مراسم با اهدافی فرای
جنبههای اقتصادی صورت میگیرند. الهه بازارچه نوروزی را
موقعیت مناسبی برای ارائه کارهای دستی، سرگرمی و مشغولیات
ذوقی/هنری خود میداند که به ارزشهای معنوی هستیاش میافزایند.
چه بسا که الهه نیز نتواند حتی هزینه ۲۰۰۰ دلار اجاره غرفه را
از فروش خود در بیاورد. ولی در عوض در این چهار روز، صفا،
صمیمیت، خنده، شور و حال و احساسات خود را با بسیاری از
همزبانان سهیم میگردد. حتمن دوستان جدیدی پیدا خواهد کرد و
خاطره خوشی از نوروز ۲۰۲۵ را در خود و دیگران به جای میگذارد.
که این عبارات محکی بر این گفتارند.
الهه بر روی میز پر از کارهای دستی خود، جایی هم برای طبلک
برقی و دستیاش یافته بود که باعث کنجکاوی بعضی از
بازدیدکنندگان، از جمله من میشد که از او بخواهیم آنرا به صدا
در آورد. وسیله موسیقی که الهه آنرا فرزند دیگر خود مینامد و
نمیخواست که خاطره خوش بازار نوروزی را بدون آنها تجربه کند.
به احتمال زیاد اگر هم این اولین مراسم نوروزی برای الهه و
بچههایش باشد، آخرین نخواهد بود.
با
امید،
از همکاران قدیمی تلویزیون آیتیسی، و آشنایان نزدیک شیوا و
اسد زرینمهر، مدیران نشریه شهرما، و مجری داوطلب برنامههای
رقص و آواز بازارچه نوروزی در هتل شرایتون نیز گفتگوی کوتاهی
داشتم که ایشان نیز به افزایش استقبال از اینچنین برنامههای
نوروزی اشارههایی نمود.
استقبال، تنوع و ابتکاراتی که روز به روز افزایش مییابند باعث
امیدواری و خوشنودی است. ولی به نظر میاید که هتل شرایتون به
ظرفیت حداکثری خود برای برگزاری اینچنین بازارچهای که از
موفقترینها میباشد رسیده، که آنرا با پیمان خسروی برگزار
کننده این بازارچه در میان گذاشتیم. |