|
اولین بار، عزت مصلینژاد را بیش از دو دهه پیش، در منزل یکی
از اقوام ملاقات نمودم. از حسادت و یا صداقت، برخورد طنز آمیزی
با حافظه فوقالعاده و بی نظیر ایشان داشتم و آنرا یک نوع
وابستگی و مانعی برای در حال زیستن دانستم. در گردهمایی
بزرگذاشت
هشتادسالگی
و رونمایی از آخرین کتاب ایشان که جمعه گذشته، اول آگوست، در
سالن همجوار کتابخانه نورتیورک با حضور بیش از سیصد نفر
برگزار گردید، به خطای خود پی بردم. باید که در حال، زیست و با
واقعیاتها تماس مستقیم داشت، با درد مردم از قشرها و سنین
مختلف همدل بود تا بتوان چنین ارتباطی را بوجود آورد.

حدود ده سال بعد از آن، در
تجمع خیابانی در میدان مل لستمن در حمایت از نسرین ستوده که
در اعتصاب غدا به سر میبرد، در نوامبر ۲۰۱۲، یکبار دیگر عزت را
یافتم که با تمام وجود از
فردای عشق
میگفت. ایشان با اتکاء به حافظه توانمند و استثنایی، با
استفاده از حکایات، خاطرات، برگرفتهها و اشعار، و بخصوص
سوزدلی که از اعماق وجودش برمیخیزد، بعد دیگری به سخنان و پیام
نهفته در آنها میدهد که بر هر دلی مینشیند.
عمو عزت در سال ۱۳۲۴ در جهرم، در سی فرسخی شیراز، در خانواده
باغدار متوسطی چشم به جهان میگشاید. دارای دو خواهر و چهار
برادر است. تحصیلات دبیرستانی را در جهرم به پایان رسانده و
فارغالتحصیل دانشکده بازرگانی در سال ۱۳۴۶ است. دوره سربازی
خود را با درجه افسری در سپاه دانش گذرانده است.
عمو عزت مانند بسیاری از جوانان عصر خود موضعی ضد رژیم داشت.
در زمان دستگیری توسط ساواک در سال ۱۳۴۹، سمت معاونت آموزشی
وزارت آب و برق را به عهده داشت. دستگیری، که بیشتر به خطا و
یا سرنوشت مربوط میشد و نه فعالیتهای ضد شاه که سه سال حبس،
چند روزی شکنجه بدنی سنگین، و عمری شکنجه روحی و روانی همراه
داشت و میتوان آنرا در اندوهی که در چشمان ایشان نهفته است
مشاهده کرد.
عمو عزت بعد از آزادی از زندان، به هندوستان رفته و در رشته
اقتصاد نفت به تحصیل میپردازد. یکماه بعد از انقلاب، در ماه
اسفند از طریق زمینی به ایران باز میگردد و هفت ماه بعد، نا
امید، ایران را به قصد ادامه تحصیل در هندوستان ترک میکند.
دراین ایام میباشد که پسر خردسال دو سالهاش، زاگرس را در یک
تصادف اتومبیل، و همسر مبتلا به سرطان خود را در سال ۲۰۱۰ در
تورنتو از دست میدهد.
عمو عزت، دارای یک دختر، درنا، که در کالگری به تدریس، و یک
پسر، پدرام، که تحصیلات خود را در رشته پزشکی در تورنتو به
پایان رسانده است و هم اکنون با ایشان زندگی میکند.
با اینکه هم از رژیم پهلوی و هم جمهوری اسلامی نا امید شده
بود، هیچوقت یک برانداز نبوده است. ایشان بیشتر یک فعال مدنی،
تحلیلگر اجتماعی، مدرس، مقاله و کتاب نویس و به تمام معنا یک
خادم برای مردم بوده که هیچوقت به حزب و یا سازمان سیاسی تعلق
نداشته است.
مدت کوتاهی را هم در کردستان به سخنرانی و تدریس گذرانده و
موقعیت اجتماعیاش در آنجا مجبورش میسازد که ایران را به مقصد
ترکیه و اروپا ترک کند. و بالاخره در سال ۱۹۸۵ در مونترال
تقاضای پناهندگی مینماید.
عمو عزت در تمام طول عمر از نظر مادی با مشکلات زیادی روبرو
بوده که با رسیدن به کانادا اگر بیشتر نشده باشند، رفع
نمیگردند. ایشان نیز مانند بسیاری از تازه واردین، بخصوص در
بخش فرانسوی کانادا، طعم تلخ نژادپرستی را چشیده است. با
همکاری دوستان، مرکز همکاری اقتصادی و فرهنگی ایرانیان، و مرکز
آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان ایرانی را در مونترال
راهاندازی میکند که به مدرسه دهخدا مبدل میگردد. نشریه تکاپو
یکی دیگر از فعالیتهای ایشان در مونترال است که تا هشت شماره
ادامه پیدا کرد.
عمو عزت در سال ۱۹۹۱ عازم تورنتو میشود و از سال ۱۹۹۷ در مرکز
پشتیبانی قربانیان شکنجه به فعالیت میپردازد که امروز در مقام
مشاور ارشد ادامه دارد.
علاقه به کتاب و نویسندگی ایشان را به برپایی انتشارات زاگرس
در سال ۲۰۰۸ وامیدارد که از نظر مادی منافعی برای ایشان نداشته
است. ولی باعث میگردد که بسیاری از کتابهای ایشان و دیگر
علاقمندان چاپ و منتشر گردند.
تلویزیون برابری که مرکز آن در لندن (انگلیس) میباشد، در سه
گفتگوی یکساعته (بخش
اول –
دوم
-
سوم)
که در یوتیوب در دسترس همگان میباشد، به شرح مفصلتری از
زندگینامه عزت مصلینژاد پرداخته است.
در دنیای بحرانی که به سر میبریم که هر روز انسانیت رنگ و بوی
خود را بیشتر میبازد، دانستن اینکه افرادی مانند عمو عزت وجود
دارند، که دور از تلاطمات و هیجانها به آنچه باور دارند
پایبند و در آن مسیر به خدمت به مردم میپردازند، باعث امیدورای
است. از طرف دیگر مشاهده اینکه کامیونیتی ما با تمام نواقص و
بیتفاوتیهایش، نسبت به چنین افرادی احساس وظیفه و قدردانی
میکند باعث خوشنودی است.
تعداد
زیادی
از افراد سرشناس کامیونیتی از جمله کریم زیانی،
لیلی نبوی، حسین رئیسی،
کمال تراوتی،
محمد گیلانی، مهردخت هادی،
مصطفی عزیزی،
محمد علی طاهری،
میلاد محمدی،
اسد مذنبی،
علی نیکجو، در این مراسم حضور داشتند. مراسم با سخنان پر انرژی
علیرضا جهانگیری و رقص
میترا اقبالی آغاز و تعداد قابل توجهی از دوستان و نزدیکان
عمو عزت، از جمله
عباس آزادیان
و
بابک یزدی سخنرانی
و به شرح خاطرات پرداختند. علی احساسی، نماینده فدرال ویلودیل
در در این مراسم حاضر و
سخنانی
را ایراد و به نظر میاید که تقدیرنامهای را نیز به عمو عزت
اهداء نمود.
ناگفته نماند که از زمانیکه گردهماییهای کمیته دموکراسی انجمن
اعضای کنگره ایرانیان را با تعداد معدودی از شرکت کنندگان
برگزار میکنم، به ارزش چنین تجمعاتی در این سطح بیشتر پی
بردهام. از فعالان اجتماعی سیاسی/فرهنگی/اجتماعی گرفته تا
افراد عادی که اکثر آنها را برای اولین بار ملاقات میکردم،
نشان دهنده رابطه انسانی میباشد که عموعزت در طول چهل سال حضور
خود در کانادا با مردم ایجاد کرده است.
بعد از شناخت بهتری که از عمو عزت طی تهیه اطلاعات در تهیه این
مقاله پیدا کردم، در
مطلبی در سوشیال مدیا ایشان را «رنجدیده، مداراگر
رنجیدهای که زندگی خود را به خدمت گذراند.» توصیف کردهام. از
نگرانی خود نسبت به اینکه احمد تبریزی به دلیل عدم استقبال از
گردهماییهای کمیته دموکراسی همکاری خود را قطع کند گفتم.
از فعالان کامیونیتی تقاضا نمودم که از عمو عزت بخواهند که به
عنوان مهمان سخنران در این نشست شرکت کند تا به نکاتی که بیشتر
به عدم وجود انگیزه و بیگانگی ما ایرانیان به دموکراسی مربوط
میشود نظرات ایشان را جویا گردیم. در ضمن دلایل خود را برای
عدم دعوت مستقیم که مرسوم میباشد اعلام نمودم. قصد دارم که از
این طریق دیگران را نیز در تدارک این گردهمایی سهیم ساخته و
احساس تعلق به آن بوجود آورم.
|
اولین دیدار
با عمو عزت
فردای عشق
از تولد تا
پایان دبیرستان
اندوه نهفته
در چشمان
تحصیلات در
هندوستان
پدرام و درنا
یک فعال مدنی،
تحلیلگر، نویسنده، مدرس و یک خادم به تمام معنی
تقاضای
پناهندگی در مونترال
ورود به
تورنتو در سال ۱۹۹۱
تاسیس
انتشارات زاگرس در سال ۲۰۰۸
دنیاتی که
انسانیت رنگ و بوی خود را از دست میدهد
مدعووین
ارزش قائل شدن
برای استقبال مردم
رنجدیده،
مداراگر، رنجیده و خادم
مشارکت و
احساس تعلق
|