|
مدتها منتظر خبرهای خوشایندی بودم که مادام از مشکلات سخن
نگفته باشم. یکی از آنها تغییر اسامی بخشی از تابلویها در
خیابان یانگ بود که بالاخره زمانش رسید. البته در روز سه شنبه
۱۶ سپتامبر نیز
نیمکت
و لوحهای در محل یاد بود تظاهرات استثنایی پنجاههزار نفری
زن، زندگی، آزادی و زنده یاد مهسا امینی در ریچموندهیل نصب
گردید.

قرار است که در روز شنبه ۱۱ اکتبر طی مراسمی که از ساعت ۱۰ صبح
تا ۶ بعد از ظهر در پارک سنتر پشت پلازای ایرانیان برگزار
خواهد شد از تابلوهای «لیتل ایران» رونمایی گردد.
تا اینکه روز جمعه گذشته از برگزاری اولین
سالروز
یکی از فعالیتهای موفق همتبارهای ایرانی ما مطلع شدم. از
آنجاییکه این موفقیت حرفه ای توسط کسانی صورت گرفت که مدت
کوتاهی از مهاجرتشات به کانادا میگذرد بیشتر به دل من نشست.
این مراسم در کتابخانه نورت یورک باحضور حدود صد نفر از جمله
رضا مریدی، علی نیکجوو عاطفه جوادیان به نمایندگی لیلی چنگ،
نماینده ویلودیل در شهرداری تورنتو، برگزار گردید. همزمان که
یکسالگی
«فرانک ایمپکت» با پذیرایی چشمگیر جشن گرفته شد، وجودیت
«بنیاد فرانک» نیز اعلام گردید.
«فرانک ایمپکت» به همت دکتر گیتا موللی، دکتر بهرام ملکوتی و
همکاران ایشان در زمینه شنوایی کودکان فعالیت میکند.
به نظر میامد که اکثر شرکت کنندگان را پزشکان، روانشناسان،
روانکاوان و جامعه شناسان و کسانی که در کودکی با مشکل شنوایی
روبرو بودهاند تشکیل میدادند. امیدواریم که این عزیزان از
تخصص خود بهره گرفته، نه تنها در درمان روان جمعی کامیونیتی،
بلکه در نهاد سازی کامیونیتی نقش موثری داشته باشند.
ایرانی-کانادایی بودن این گردهمایی، انرژی مثبت حاکم، و حضور
اکثریت زن در این گردهمای بسیار امیدوار کننده میباشد. باشد که
این عزیزان با پرهیز از جناحبندیها و مداخله در امور سیاسی،
مسئولیت خود در قبال تقویت مدنی کامیونیتی و ایفای وظیفه به
جریان جهانی زن، زندگی، آزادی را مد نظر داشته باشند.
منصوره کیانی دهکردی که اخیرن افتخار آشنایی با ایشان را پیدا
کردهام، در برگزاری موفق این گردهمایی سهم بسزایی داشته است.
این نمونهای از پتانسیلهایی است که اگر در جهت تقویت
کامیونیتی به عنوان یک قدرت منسجم در کانادا به کار گرفته
شوند، میتوان جوان بودن و ضعفهای خود در تقسیم ثروت و قدرت در
جامعه کانادایی را در زمان کوتاهتری جبران کنیم.
یکی از نقشهای موثر کنگره ایرانیان، حمایت از اینگونه
فعالیتها با مرتبط ساختن آنها با سازمانهای دیگر ایرانی است
که هم کمکی به آنها و هم بر اعتبار این نهاد میافزاید.
متاسفانه فعالیتهای ورشکسته هییت مدیرههای اخیر حتی در
همسویی با جمهوری اسلامی آنقدر توجه فعالان موافق و مخالف این
نهاد را به خود متمرکز کرده که مشکل اصلی عدم رعایت اصول
دموکراسی در این نهاد دموکراتیک را از یاد رفته است. باشد که
تازهواردینی که به درد ما مبتلا نشدهاند به کمک این نهاد نیز
بشتابند.
در مقاله هفته پیش در قالب ویدئوهایی که تحت عنوان روزی
یکدقیقه با دموکراسی تهیه و در سوشیال مدیا به اشتراک میگذارم،
به عواقب رفتار خلاف قانون و غیر اخلاقی کریم که منجر به
دستبند زدن من شد پرداختم. قصد دارم در این نوشتار به ضعف
رفتار حرفنهاس افسر پلیس، و در مقاله بعدی به نقد عملکرد خود
بپردازم.
دوشنبه
- ضعف در ارزیابی صحیح موقعیت
بیشترین انتظار از پلیس، با رسیدن به صحنه، باز گرداندن امنیت
و آرامش است: نه اینکه، حضورش باعث نا امنی گردد. این تنها
وقتی ممکن است که افسر توانایی ارزیابی درست موقعیت، حداقل ظن
پلیسی را داشته باشد. نه اینکه بسادگی آلت دست قرار گرفته و
نتواند خاطی و بیگناه را از هم تشخیص دهد. افسر پلیس ما حتی
لازم ندید که توضیحی از طرفین بخواهد، بلافاصله در پی یافتن
چاقویی شد که اصلن وجود نداشت. چنین رفتاری در برابر شاهدان
عینی که در جریان واقعه میباشند به اعتبار پلیس و اعتماد عمومی
اسیب جدی میزند. بگذریم که خلافکار را نیز جری تر میکند.
سه شنبه
- ضعف در کنترل خشم و خشونت
افسر پلیس باید مظهر آرامش باشد، نه آتش خشم و بوجود آورنده
تشنج. وقتی پلیس با عصبانیت وارد صحنه میشود و میکوشد ضعفهای
خود را پشت خشونت پنهان سازد، اصل ماجرا به حاشیه میرود. در
چنین شرایطی، کوچکترین سوءتفاهم به بحران بدل میشود. اقتدار
به تهدید و پلیس نماد ترس و خشونت میگردد. افسر مسلح در لباس
خدمت باید آرامترین فرد صحنه باشد. بدون کنترل خشم، اجرای
قانون هم به بیعدالتی منجر میشود. کنترل خشم تنها یک مهارت
نیست: مسئولیتی حرفهای است؛ زیرا هر نگاه و هر حرکت پلیس
میتواند زندگی یک شهروند را برای همیشه تحتتأثیر قرار دهد.
چهار شنبه
- عدم اعتماد به نفس
اعتمادبهنفس پلیس، پایه اجرای درست قانون است. افسر مسلحی که
اعتماد به نفس ندارد، هم برای خود و هم برای جامعه خطرناک است.
ناامنی درونی میتواند به رفتار خشن یا تصمیمهای عجولانه و
غلط منجر شود. به نظر میامد که افسر پلیس ما بیشتر به فکر
امنیت خود است و نه اجرای بجای قوانین و بازگرداندن آرامش و
امنیت. بهجای اتکا به تشخیص و منطق صحیح، به سمت سادهترین و
غلطترین نتیجه کشیده شد. بدون اعتمادبهنفس، اقتدار پلیس تنها
یک نقاب توخالی است.
کسی که یونیفورم پلیس به تن دارد، باید
بداند هر تصمیم او در چشم مردم، نمادی از کل سیستم است.
پنجشنبه
- بیاحترامی به لباس خدمت
لباس پلیس فقط یک پوشش ساده نیست؛
نماد
اعتماد عمومی، عدالت و امنیت است. افسر پلیس باید بداند که
حرمت یونیفورم فراتر از جایگاه فردی او است. احترام به آن،
یعنی احترام به مردمی که امنیتشان را به این نهاد سپردهاند.
وقتی افسر ما بدون دقت و شتابزده عمل کرد، نهتنها به فرد
مقابل، بلکه به حرمت یونیفورم خود هم بیاعتنایی کرد و به کل
سیستم آسیب زد. ااین لباس به فرد تعلق ندارد، بلکه به مردمی
تعلق دارد که امنیت خود را به او سپردهاند. در دموکراسی، لباس
پلیس باید یادآور خدمت و فروتنی باشد، نه ابزاری برای برتری
جویی و تحکم.
جمعه
- سوءاستفاده از قدرت
قدرت پلیس، برای حمایت از مردم است، نه نمایش زور. اما وقتی
افسر بدون دلیل موجه و تحقیق دستبند میزند و فردی را بازداشت
میکند، این قدرت به ابزار تحقیر تبدیل میشود. در ماجرای ما،
نه نیازی به کنترل بود و نه نیاز به دستبند، چون اصلن چاقویی
در میان نبود؛ در عوض وسیلهای شد برای ایجاد ترس و
بیاعتباری. سوءاستفاده از قدرت، جامعه را از مسیر امنیت به
سمت بیاعتمادی میکشاند.. پلیس باید بداند که هر بار دست به
ابزار قدرت میبرد، صدها چشم به او مینگرد. قدرت اگر بدون
عدالت بهکار رود، نهتنها از قانون پاسداری نمیکند، بلکه
پایههای آن را سست میسازد. |
زمان لیتل
ایران رسید
شنبه
یازده اکتبر روز رونمایی
فرانک
ایمپکت در رابطه با شنوایی کودکان
در نظر
داشتن مسئولیت نسبت به کامیونیتی
جبران
سریعتز جوان بودن کامیونیتی
اشتباه
تمرکز نسبت به خطا
روزی
یکدقیقه با دموکراسی
نیاز
داشتن ظن پلیسی
پوشش ضعف
از طریق اعمال خشونت
نقاب تو
خالی
حرمت
یونیفورم فرای جایگاه فردی
مبدل شدن
ابزار قدرت ابزار تحقیر
|