|
اگر بخواهم وضعیت جهان را که سرزمین مادری و کامیونیتی ایرانی
ما در کانادا را نیز شامل میشود را در یک جمله خلاصه کنم،
مناسبترین اینست که بگویم - ده ما بیکدخداست.
تکنولوژیهای ارتباطاتی در چند دهه اخیر دنیا را به دهی مبدل
کردهاند و اکثریتی را شهرنشین ساختهاند که هنوز نیاز به
کدخدا دارند. دنیایی به این عظمت و پیچیدگی تنها کدخدایی که به
خود میپذیرد، منش انسانی است که هر روز بیشتر معنای خود را از
دست میدهد.

نشریات فارسی زبان، بنیاد پریا، تیرگان، کنگره ایرانیان و از
آن جهت که حزب کمونیست کارگری تنها تشکل حزبی در کامیونیتی
است، آنرا نیز به لیست میافزایم. وجه مشترک این نهاد ها،
وابستگی هر کدام از آنها به فردی خاص میباشد.
از میان رفتن نشریات، آنطور که باید زنگها را برای ما بصدا در
نیاوردند. باشد که عدم اجرای تیرگان امسال ما را به خود آورد.
تیرگان بدون مهران آرین نژاد، بنیاد پریا بدون احمد تبریزی،
حزب کمونیست کارگری در تورنتو بدون بابک یزدی و یا کنگره
ایرانیان بدون شهرام تابعمحمدی، مهردخت هادی و مهدی شمس دیری
نخواهد گذشت که از یادها بروند.
به اصل مطلب که پروژه باغ ایرانی است میپردازم، و در صورتی
کاستی، توضیحات بیشتر برای بیان منظورم را به آینده میسپارم.
اولین گردهمایی هفتگی باغ ایرانی را شنبه گذشته ساعت ۱۲ الی ۲
بعدازظهر در سنتر پارک فعلی برگزار کردیم. با در نظر گرفتن
دو نفر از ساکنین ایرانی که در آن منطقه زندگی میکردند و برای
مدتی با ما مبادله نظر کردند، و مادر و پسری که به جمع ما
پیوستند ولی تمایلی برای حضور در تصاویر نداشتند، در مجموع
دوازده نفرمیشدیم. کمتر شعار دادیم، بیشتر در بوجود آوردن
دیوارهای از هنر مردمی/خیابانی همگام شدیم، به گرد هم نشستیم
و نظرات خود را در باره آینده این باغ در میان گذاشتیم.
تصویری
که بابک یزدی در سوشیال مدیا به اشتراک گذاشته به تنهایی بیشتر
از کلام سخن میگوید.
بر این نکته اتفاق نظر کامل داشتیم که با گذشتهای هر
چقدرافتخار آمیز، ترجیح ما اینست که از طریق این پروژه مشترک
به آینده بنگریم. زن، زندگی، آزادی، پدیدهای که دیگر محدود به
مرزهای سرزمین مادری ما نیست را مناسبتر از پرسپولیس یافتیم.
این پروژه، فرصتی را پیش روی ما قرار داده، که به پنجدهه
حضور وفعالیتهای خود در کانادا بنگریم وعامل نادیده گرفته شده
را بیابیم و به جبرانش بپردازیم. مگر نه اینکه، این تک تک
مردمند که نشریهای را سرپا نگاهمیدارند، نهادی را روح و جان
میبخشند و ایدئولوژی را معنا و گسترش میدهند؟
امان از مهاجرت که اگر نخشکاند، پژمرده میسازد. امان از غفلت
که جز پشیمانی ارمغانی ندارد. مگر اینکه هنوز باوری در ما
باقیمانده باشد که یکبار دیگر با دگراندیشی به دگرگویی و
دگر کردی بپردازیم.
وعده ما شنبه آینده، ساعت ۱۲ الی ۲ بعدازظهر در باغ ایرانی.
روزی یکدقیقه با دموکراسی – هفته سیزدهم –
باغ
ایرانی
دوشنبه
- آزمون باغ ایرانی
ما پنجاهوهفتی ها تازه بعد از انقلاب متوجه شدیم که آمادگی پر
کردن خلاء بوجود آمده از کنار رفتن حکومت پنجاه ساله پهلوی را
نداریم. ما امروز نسبت به سال ،۵۷ در شرایط بدتری قرار داریم.
با این تفاوت که امروز از این خلاء آگاه هستیم، سوشیال مدیا و
شش میلیون ایرانی خارج از وطن را داریم.
بگذریم که ما خارج نشینان در عمل به اثبات رساندهایم که با
دموکراسی که برای فردای ایران میخواهیم بیگانهایم. نمونههایی
از آن، یکی وضعیت کامیونیتی و دیگری کنگره ایرانیان تنها نهادی
است که به همه ما ایرانیان مربوط میگردد. پروژه باغ ایرانی
فرصت دیگریست که خود را در یک فعالیت مشترک به آزمون بگذاریم.
سه شنبه – دموکراسی را نادیده نگیریم
قدم اولمان با لغزش همراه بود ولی هنوز برپا ایستادهایم. چرا
باید از پروژه باغ ایرانی زمانی مطلع گردیم که طراحش مشخص،
طرحش تهیه و بنیادی هم برای تهیه مخارج آن تاسیس شده باشد؟ شکی
در حسن نیت انجمن ساختمانسازان ایرانی کانادایی نیست. و چه
بسا میخواستند که ما را با این هدیه سورپرایز کنند. ایکاش منش
دموکراتیک را هم در نظر میگرفتند.
این باغ فقط به ما ایرانیان تعلق ندارد. غیر فارسی زبانان نیز
در آن سهیم میباشند و هر روز از آن استفاده خواهند کرد. پس
نظرشان محترم بوده و قابل اهمیت است. در ثانی میدانیم که در
کانادا اینگونه پروژههای شهری حتمن میبایست با مشورت با
اعضای آن منطقه صورت بگیرند.
چهارشنبه – تماس با دستاندرکاران
با لیلی چنگ، نماینده ویلودیل در شورای شهر و فردی که عنان
این کاروان را در تا مقصد در دست خواهد داشت از طریق ایمیل
تماس گرفتیم. با فرشاد کهتری رئیس انجمن ساختمان سازان نیز به
همان طریق تماس گرفتیم.
از هیچکدام جوابی تا کنون دریافت نکردیم ولی در دیداری با
لیلی چنگ، مطمئن شدیم که جای نگرانی نیست و با این پروژه هم
طبق ضوابط شهرداری برخورد خواهد شد. ضوابط شهرداری هم بر پایه
مشاوره با اهالی محل و اجرای خواسته آنهاست.
اینجاست که بار بر دوش ما ایرانیان کل کانادا بیشتر میگردد.
این ماییم که باید همت کنیم تا دیگران را نسبت به خواستههای
مشترک خود متقاعد سازیم.
پنجشنبه –
خواسته مشترک
آستینها را بالا زدیم و اولین گردهمایی که قصد داریم آنرا هر
شنبه از ۱۲ تا ۲ بعدازظهر ادامه دهیم را، شنبه گذشته به اجرا
در آوردیم. چهل و پنج دقیقهای طول کشید که یک اثر هنری
مردمی/خیابانی، که نمادی از آنچه که میخواهیم آینده این باغ
باشد را به اجرا در آوردیم. مجموعه رنگارنگی از عقاید و نظرات
افراد مختلف بصورت تصویر، شعار و فعالیتهای انجام شده و در
حال انجام.
اولین نظر خواهی را از ۱۲ نفری که حضور داشتند انجام داده و
رای گیری کردیم. هیچکدام موضوع پرسپولیس در طرح کامران دیبا را
مناسب ندیدیم. به عکس همگی زن، زندگی، آزادی را مناسبتر یافته
و دلایل خود را نیز در میان گذاشتیم.
جمعه – اهمیت محتوا
فقط نام ایرانی بر این باغ مطرح نیست، بیشتر محتوا اهمیت دارد
همانی که در طرح اولیه مشاهده نمیشود.
مانند انقلاب ۵۷، زن، زندگی، آزادی از محدوده مرزهای ایران
خارج و جهانی شده است. مطمئنن انقلاب بعدی ایران نسبت به
انقلاب اول باعث بوجود آمدن تغییرات وسیعتری در سطح جهان خواهد
شد. بخصوص که تضعیف دموکراسی، و آشکار شدن تمایلات افراطی در
کشورهای دموکراتیک جهان، نیاز یک تغییرات اساسی در نظم حاکم
را ضروری ساخته است.
دوره مردسالاری تمدن بشری به پایان رسیده و زمان آنست که زنها
آستینها را بالا بزنند. باغ ایرانی میتواند نمادی از فردایی
بر پایه دیدار، گفتگو با حسن نیت، و صفا و صمیمیت و مهر باشد.
ویدئویهای تصویری این سخنان روزانه در سوشیال مدیا در دسترس
میباشند. |