|
اخیرن ساکنین انگلیسی زبان ویلودیل را نیز در رابطه با باغ
ایرانی مخاطب قرارداده و ترجمه
سخنانی که
از طریق
ویدیو در سوشیال مدیا
به اشتراک گذاشتم را بازنویس مینمایم.
از زمانی که «ایران کوچک» رسمی شد و «باغ ایرانی» اعلام گردید،
هر شنبه بین ساعات
۱۲
الی
۲
بعدازظهر در این محل جمع میشویم.

در مراسم لیتل ایران، با دیدن ساختمانسازان و معماران همراه
نقشه و طرحهای مالی بر روی صحنه در کنار شهردار و نماینده
ویلودیل، متعجب، شوکزده و حتی کمی ترسیدم. اولین فکری که به
خاطرم آمد این بود که آیا لیلی چنگ را بسازو بفروشها خریدند؟
با شناختی که از ایشان داشتم از خود میپرسیدم که چرا مثل همیشه
با ما مشورت نکرده است؟
پس از گفتگویی با ایشان خیالم راحت گردید. دانستم که این یک
مسیر طولانی و شامل مشورتهای گسترده با ساکنان فارسیزبان و
غیر فارسیزبان ویلودیل خواهد بود.
از آن زمان، بخشی از ما ایرانیان، احساس مسئولیت و نوعی رسالت
کردهایم که ابتدا تبادل نظرهایی میان خود داشته باشیم. سپس
دیگران را نسبت به مناسب ترین طرحی که نشاندهنده آنی که هستیم
متقاعد سازیم.
در نخستین جلسهمان، هر
۱۴
نفر حاضر ترجیح دادند که پروژهای داشته باشیم که رو به آینده
بنگرد و نه گذشته. ما به میراثمان، بهویژه تختجمشید و منشور
حقوق بشر کوروش، بسیار افتخار میکنیم، اما ستونهای موجود، چه
در محل اولیه و چه در نقشهها، بیشتر نشانی از ویرانهاند.
ما مضمون «زن، زندگی، آزادی»، که نه تنها نمادیست از خیزش علیه
سرکوب، بلکه نمادیست از آگاهی جهانی دربارهٔ حقوق زنان، ارزش
زندگی و آزادی که متاسفانه در حال کمرنگ شدن است، را مناسبتر
میدانیم.
شخصاً احساس مسئولیت بیشتری میکنم، چون برای این پارک رویایی
در سر دارم. من آن را امتداد رسانههای اجتماعی میبینم: جایی
که مردم بتوانند دور هم جمع شوند، رودررو گفتگو کنند و بدون
تردید به یکدیگر نزدیک شوند. جایی که غریبهها لبخند میزنند،
گفتگوها جاری میشود و فرهنگها با هم ارتباط برقرار میکنند.
اینجا، شروع گفتگو با کسی که برای اولینبار میبینیم مزاحمت
نیست، بلکه پذیرفته و حتی استقبال میشود.
چنین پارکهایی را در هر محلهای تصور میکنم؛ پارکهایی که
بخش دوم و سوم مأموریت رسانههای اجتماعی را کامل میکنند:
ایجاد مشارکت جمعی واقعی از طریق گفتگوی حضوری.
به همین دلیل است که این تابلوهای «دموکراسی
۱-۲-۳»
را اینجا میبینید. برای من دموکراسی در سه گام شکل میگیرد:
اول، شناسایی یک موضوع، پروژه یا مسئله؛ دوم، گفتگو؛ و در
نهایت، اقدام جمعی.
من این گردهماییها که هم نمادین و هم اجتماعی هستند را حتی در
زمستان ادامه خواهم داد، شاید هم دور آتش. در دههٔ
۷۰،
زمانی که در فرانسه در رشته معماری تحصیل میکردم، گیل ویگنو،
خوانندهٔ کبکی، را به یاد میآورم که اینطور میخواند: «سرزمین
من سرزمین نیست، زمستان است»،. من زمستان و برف را دوست دارم و
ورزش مورد علاقهام اسکی است.
به خودم گفتم حتی اگر هیچکس نیاید، من با موسیقی ادامه خواهم
داد. به همین دلیل، پس از چندین دهه، دوباره به سراغ
ساکسوفونم رفتم. امروز قطعهای ایرانی به نام «خوابهای طلایی»
را مینوازم، آهنگی که چشماندازی را که برای این باغ و بشریت
دارم بیان میکند.
روزی یکدقیقه با دموکراسی – هفته هجدهم –
فضایی برای دورهمی حضوری
دوشنبه –
یک فضا و نه مکان
شش هفتهای است که باغ ایرانی توجه من را به خود متمرکز کرده و
آرام آرام در حال مبدل شدن به محل وقوع رویای اجتماعی من
میشود.
من باغ ایرانی را بیشتر یک فضا میبینم تا مکان.
فضایی که به شکوفایی جمعی ما انسانها، که در همزیستی با
یکدیگر معنا پیدا میکند کمک کند. سوشیال مدیا خدمت بزرگی به ما
کرده، البته با هزینه سنگین مجازی کردن بسیاری از پدیده ها، از
جمله دیدارهایی که در سابق همگی حضوری بودهاند. با کمی همت
و خلاقیت، سوشیال مدیا را به صورت حضوری در باغ ایرانی پیاده
کنیم.
با تبادل نظر بر سر خواستههایمان توافق نظر پیدا کنیم ، و با
همت آنها را به عمل برسانیم.
سه شنبه –
اولویت محتوا
از اینکه لیلی چنگ، نماینده منطقهای که باغ ایرانی در آن
قرار دارد، اعلام کرد که این یک مسیر طولانی میباشد و قصد دارد
که از تجربه چینیها در همین زمینه که شش سال طول کشید بهره
بگیرد، باید خیلی خوشحال باشیم.
این به ما این امکان را خواهد داد که در باره باغ ایرانی
بیشتر بیاندیشم، گفتگو کنیم و به دنبال طرحهای ابتکاری باشیم
که کمکی باشد برای تکرار آن در مناطق دیگر.
به جای ستون و سر ستون، نمادهایی از یک دوره تمدن درخشان،
تلاش کنیم که عواملی که باعث درخشانی آن تمدن ها شدند را در
ابعداد یک باغ، هر چقدر کوچک، با مطابقت دادن آنها به شرایط
امروز به اجرا در بیاوریم.
چهارشنبه – شکوفایی
چگونه میتوانیم هم طراز با آنچه نیاکان ما در سطح یک امپراطوری
بوجود آوردهاند را، ما با نگرش حقوق بشری و دموکراسی امروز،
در محدوده ارتباطات اجتماعی، در سطح یک باغ کوچک بوجود آوریم؟
فضا، و نه مکانی که به گل و سبزه و درخت و آبنما و میز و
نیمکت خلاصه شده باشد. فضایی که با حضور فیزیکی ما روح و جان
پیدا میکند، آمادگی پذیرش فعالیتهای مختلف را داشته، و همچون
ابزاری خودش را در اختیار اهداف ما قرار بدهد.
باغ ایرانی میتواند فضایی باشد که در آن لایهها
و ابعاد
درونی و اجتماعی، خلاق و انساندوستانه ما رشد کنند، با یکدیگر
پیوند یابند و شکوفا شوند.
پنجشنبه – ابعاد درونی و اجتماعی
باغ ایرانی میتواند به ابعاد مختلف ما انسانها کمک کند
جویندهٔ درونی که
در پی معنا دادن به زندگی از طریق زیستن با یکدیگر است.
کنشگر اجتماعی که پیگیرعدالت، از طریق برابری و برادریست.
شهروند مسئولی که در پی پیوند با همسایگان و هم محلیهاست.
هنرمندی که حتی اگر نیافریند، برای خلاقیت دیگران ارزش قائل
است.
یادگیرندهای که از طریق گفتگو میپرسد، میاندیشد و رشد
میکند.
درمانگری که با مهر و محبت و مراقبت و حضور مرهم بسیاری از
دردهای دیگرانست.
سازندهای که اندیشه را به فضاهای مشترک و زنده مبدل میکند.
و در نهایت، بازیگر بازیگوشی که که از هر فرصتی، از جمله باغ
ایرانی، برای شادی و شادی آفرینی بهره میگیرد.
جمعه –
«ما» جمعی
باغ ایرانی یک پروژه واقعی است که در نهایت در شهر دوستداشتنی
ما تورنتو، در منطقه ایرانی نشین ویلودیل، جایی برای خود پیدا
خواهد کرد. این باغ، نام ما را همراه خواهد داشت و آنهم در
محلی که ما ایرانیان بیشترین سابقه حضور را داریم.
فرصتیست، که «ما» جمعی خود را به نمایش بگذاریم و آنرا بصورت
عینی در چهارمین شهر پر جمعیت آمریکای شمالی عملی سازیم. با
ابتکارعمل، خلاقیت و تبادل نظر، فضایی را بوجود آوریم در شان
همانهایی که اولین منشور حقوق بشر را ۲۵۰۰ سال قبل بوجود و
آنرا به اجرا درآورند. بخصوص در این دوران که در سرزمین مادری
ما حکومتی داریم که نه تنها باعث گریز، بلکه باعث شرمساری ما
در جهان شده است. |