|
یک فرد، نهاد، سازمان و یا حتی تشکلهای بزرگتر همچون احزاب
مشکل میتوانند آنقدر تاثیر گذار باشند تا بصورت چشمگیر
تغییراتی را در سطح وسیع بوجود بیاورند. بخصوص اگر تغییرات
مورد نظر هر چقدر هم در جهت منافع جمعی باشند با نگرش اکثریت
افراد متفاوت باشد. در اینصورت این سئوال پیش میاید که فرد
نسبت به باورهای خود و در قبال تاریخ چه مسئولیت و وظیفهای
به عهده دارد. این موضوعی میباشد که در این هفته از طریق
ویدئوهای روزی یک دقیقه با دموکراسی مورد بررسی قرار
دادهایم.

روزی یکدقیقه با دموکراسی – هفته بیستم – وظیفه فردی در قبال
تاریخ
دوشنبه
–
«جریانهای
تاریخ و امواج انسانی»
وقتی در سطح وسیعتری به جهان امروز نگاه میکنیم، آیا این
احساس را نداریم که نیروهای بزرگتر از مایی هم وجود دارند؟
تاریخی که ما میشناسیم و به آن باور داریم، از مجموعهای از
جریانهای اقتصادی، روانشناسی، فرهنگی، فناوری و اتفاقات
ناشناخته شکل میگیرد. هیچ رهبری و نهاد و سازمانی آن را بصورت
کامل نمیتواند کنترل کند. حتی خود آنها هم تحت تاثیر این
جریانات عمل میکنند.
این به معنای بیمعنایی اعمال انسانها نیست.
هر کدام از ما شاید اقیانوس را شکل ندهیم، اما امواجی ایجاد
میکنیم که در آن جریان دارند.
انتخاب، صدا، عملکرد و آگاهی تک تک ما اهمیت دارند.
درک محدودیتهای فردی و جمعی ما،
و پی بردن به نیرویهای ناشناخته اصلیتری که نه تنها تاریخ
بشریت بلکه به هستی شکل میدهند، آغازیست برای پختگی یک شهروند
مسئول.
سهشنبه –
«وظیفه
بدون کنترل»
اغلب از خود میپرسم: در دنیایی که به سمت بیثباتی پیش
میرود، وظیفه من چیست؟
هیچکدام از ما حتی در بالا ترین مقامات نمیتوانیم در مقابل
تاریخ بیایستیم ولی هر کدام از ما در ضعیف ترین جایگاه،
میتوانیم با رعایت اصول و ارزشهایی که به آنها باور داریم
در دل تاریخ عمل کنیم.
میتوانیم سؤال کنیم، به دنبال جواب باشیم، اطلاعرسانی کنیم،
هشدار دهیم، بحث کنیم و روشنایی بوجود بیاوریم.
میتوانیم به دنبال حقیقت باشیم و از آن محافظت کنیم.
میتوانیم برای انسانیت ارزش قائل شویم و برای رعایت آن تلاش
کنیم.
این عمل ساده، وقتی توسط تعداد کافی از شهروندان تکرار شود،
تبدیل به مقاومت خاموشی میشود که تاریخ آن را میبیند، حتی
اگر ما نتیجه را ندانیم.
چهارشنبه –
«خطر
بیتفاوتی»
وقتی احساس ضعف میکنیم، بیتفاوت در ما رخنه میکند.
کناره گیری کرده و دیگر درگیر نمیشویم. بیتفاوتی بیطرفی نیست.
بلکه کمک به افراطیون است. تاریخ بارها این را نشان داده است.
تمدنها و دموکراسی ها به خاطر شرورت ها سقوط نمیکنند — بلکه
این سکوت و کناره گیری و بیتقاوتی هاست که باعث از بین رفتن
و سقوط تمدنها میشود.
بیتفاوتی خلأی ایجاد میکند که نفرت خشم و خشونت آن را پر
میکند.
هر چقدر ناچیز، حتی در زمانی که به سوی بحران و آشوب پیش
میرویم، مانند همین دورهای که در آن هستیم، مشارکت ما در حد
توانمنان تاثیر گذار است. حداقل در نحوه تفکر، نگرش، گفتار و
اعمال خودمان.
سؤالی که پرسیده و گفتگویی که آغاز و حقیقتی که حفظ میشود —
موانعی برای بیتفاوتیاند.
پنجشنبه
–
«عمل
بدون انتظار»
عمل بدون انتظار، آزادی میدهد و آزادی میافریند.
اگر فقط وقتی عمل کنیم که باور داریم میتوانیم تغییربوجود
آوریم، برای همیشه ساکت خواهیم ماند.
اما اگر عمل کنیم چون به عمل خود باور داریم، آنگاه عمل ما
همان لحظه کامل بوده و کار خودش را خواهد کرد.
تاریخ توسط کسانی شکل میگیرد که بذر میکارند و هرگز رشد آن
را نمیبینند.
این سادهلوحی نیست؛ واقعگرایی است.
انتظار، ناامیدی میآورد.
عمل بدون انتظار، ما را شریک تاریخ میکند.
ما برای نتیجه کامل نمیجنگیم، بلکه برای زنده نگه داشتن وجدان
عمل میکنیم.
آنموقع بهترین و بیشترین را انجام خواهیم داد و مابقی را به
نیروهای بزرگتر و ناشناخته واگذارخواهیم کرد.
آیا غیر از این و یا بهتر از این راه دیگری هم وجود دارد؟
جمعه –
«خط
باریک میان آشوب و تمدن»
در دورانهای سخت و بحرانی، تمدنها نه توسط قهرمانان، بلکه
توسط مردم عادی هوشیار محافظت میشوند.
مردمی که از نفرت دوری میکنند.
مردمی که گفتگو را زنده نگاهمیدارند.
مردمی که بیدار میمانند وقتی دیگران تسلیم ترس میشوند.
اینگونه مردمان ممکن است که خود را قدرتمند احساس نکنند، اما
جزئی از خط باریکی هستند که جوامع را انسانی نگه میدارند.
وقتی تعداد کافی از مردم در صحنه باقیمیمانند، آشوب پیروز
نمیشود.
وقتی تعداد کافی هوشیار باقیمیمانند، جنگ اجتنابناپذیر نیست.
حتی اگر تاریخ به سمت جنگ و درگیری پیش رود، شهروندان هوشیار
آسیب را کاهش میدهند و ارزشهایی را حفظ میکنند که آینده را
بازسازی میکنند.
اینگونه مردمان تنها نیستند. آنها بخشی از نیروی خاموشی هستند
که تاریخ بیش از آنچه میپذیرد، به آن تکیه دارد.
شنبه
ظهرهای باغ ایرانی – لیتل ایران و باغ ایرانی دو حکایت معنا
بخش
یکی از تفاوتهای بنیادی انسان با دیگر موجودات زنده، توانایی
او در معنا بخشیدن به نیازهای واقعیاش از طریق روایت است. ما
مانند همهی حیوانات نیاز به محافظت در برابر طبیعت داریم و
برای این کار سرپناه میسازیم؛ اما همین سرپناه در فرهنگ ما
بدل به مفهومی آکنده از داستان، خاطره و معنا میشود. این
قاعده درباره سایر نیازهای اولیه انسان نیز صدق میکند: از
خوراک و پوشاک گرفته تا پیوندهای اجتماعی، نظم جمعی و حتی
آرزوهای مشترک.
هستی و زیستن انتخاب ما نبود، اما توانستیم با ساختن ادیان،
ایدئولوژیها و روایتهای بزرگ و کوچک، به جهان خود معنا بدهیم
و آن را قابل زیستنتر کنیم. البته همین روایتها گاه به
قفسهایی بدل شدهاند که خود در ساختنشان نقش داشتهایم.
«لیتل ایران» نیز یکی از این قصههاست و «باغ ایرانی» داستانی
دیگر. هیچکدام از این دو نیازی طبیعی و بدیهی برای ما نبودند؛
همانطور که در چهار دهه حضورمان در کانادا بدون آنها زندگی
کردیم و پیش رفتیم. اما اکنون که لیتل ایران به واقعیتی شهری
تبدیل شده و باغ ایرانی نیز میتواند از خیال به عینیت برسد،
این ما هستیم که با نوع نگاهمان به آنها جان میدهیم و معنا
میبخشیم.
هنوز بهدرستی نمیدانیم جرقهی باغ ایرانی از کجا زده شد یا
چگونه سازندگان و توسعهدهندگان شهری تورنتو با آن درگیر شدند.
اما میدانیم که روز رسمی شدن لیتل ایران، آنها در کنار شهردار
تورنتو و نمایندهی ویلودیل با طرحی از باغ ایرانی روی صحنه
حضور داشتند؛ همراه طرحی با تصاویری از ستون و سرستون نمادی از
گذشته افتخار آمیز ما.
طبیعی است که یک سازنده، باغ ایرانی را از زاویهی معماری و
فرم و در رابطه با آنچه به ایران مربوط میگردد تعریف کند. و
طبیعیتر اینکه یک فعال اجتماعی همچون من — کسی که به
دموکراسی و گفتوگو باور راسخ دارد — آن را به عنوان فضایی
برای دیدار، تعامل، هماندیشی و فعالیت جمعی که به همه
انسانها ورای فرهنگی که آنها را از هم متفاوت میسازد، ببیند.
معنا و جهت این قصه، نهایتاً به دست تکتک ما، ایرانی و غیر
ایرانی، بخصوص ساکنین ویلودیل نوشته میشود.
البته باید به خود یادآوری کنیم که حضور چهرههایی چون لیلی
چنگ و اولیویا چاو در شهرداری امتیازی ارزشمند برای ما
میباشند، اما تضمینی برای تداوم آن نیست. تنها چیزی که
میتواند باغ ایرانی را به یک حقیقت ماندگار بدل کند، باور،
مشارکت و روایت جمعی ماست. |