|
نمیدانم این مقاله را که در روزهای پایان سال به قلم میآید
را به حساب آخرین مقاله ۲۰۲۵ بگذارم و یا از آنجاییکه در اولین
روز ۲۰۲۶ در دسترس خوانندگان قرار خواهد گرفت به آن همچون
اولین مقاله سال جدید بنگرم.
ایکاش ما انسانها میتوانستیم همچون هر نو شدنی خود را از
نومیساختیم. گذشتهها را هر چقدر زیبا و خاطرهانگیز یکجا
با کدورتها کنار میگذاشتیم و همچون نوزادی که برای اولین بار
چشم به نور میگشاید با حیرت و اعجاز عمل میکردیم. اما با همه
مزایای آن، چگونه میتوان نسبت به موهبتی که خلقت، فقط به
انسان داده و آنرا اشرف مخلوقات خواسته، ناشکری کرد. واقعن که
ذهن و حافظه برای ما انسانها هم بالند و هم وبال و هم اجرند و
هم جزا.

دردش
مرهم است، اجرش جزا
در حیرت هوشیاریام در وصال
اورا ناکام، قصه را ناتمام گذاشت
به شرح مزایای گردهماییهای حضوری بازمیگردم. احساس و
استنباطهای شخصی در دیدارها برای افراد مختلف، متفاوت بوده و
در میان گذاشتن آنها نحوه نگرش و برخورد با یک واقعه مشترک را
گسترش و غنی میسازند. در ضمن آنچه در گردهماییهای حضوری
بوقوع میپیوندد آنقدر پر بار میباشند که بتوان مدتها در باره
ابعاد مختلف آن به بررسی پرداخت. بخصوص اگر با پایان گرفتن این
گونه گردهماییها، نقد، انتقاد و تخریب ادامه داشته باشد.
در
بیست و سومین
هفته ویدئوهای روزی یکدقیقه با دموکراسی، تحت عنوان دموکراسی
و چرخه پنجگانه تعامل شهروندی، به پدیدههای نقد، انتقاد،
تخریب، تشویق و همکاری پرداختهام. قصد دارم که از این به بعد
از این دریچه به مطالب خود و دیگران بنگرم و آنها را با محک
دموکراسی ارزیابی کنم.
از قضا با
مطلب
سایه اقتصادینیا در رابطه با مستند جدید پگاه آهنگرانی تحت
عنوان «مستند ترانه علیدوستی»، بازیگر ایرانی بعد از مدتها
خاموشی و کناره گیری، در سوشیال مدیا برخورد داشتم. نقد زیبایی
که اگر بتوان توجه را از دوباره خوانی آن برگرفت مطمئنن به
مشاهده این مستند تصویری وا میدارد.
بخصوص که «سایه» از مستند «پگاه» میگوید که گفتگویست با
«ترانه» که فاجعه «مهسا» مسیر زندگی او را تغییر داد. چهار زن
که ما مردان را به تعمق وا میدارند که رسالت ما در این حکایت
چیست و کجاست؟ چه بسا که یافتن زن درون باشد تا بالاخره قادر
گردیم فریاد زنان را بشنویم.
مطلب محمد تاجدولتی تحت عنوان
«اپیدمی اهداء و دریافت تقدیر نامه»
از منظر دیگری توجه من را به خود جلب نمود. انتقادی که تا مرز
تخریب پیش میرود. مطلبی نه روشن که خواننده را به حدس و گمان
وا میدارد، که چه بسا و شاید هم به احتمال زیاد به گردهمایی
اخیر کنگره در بزرگذاشت زبان فارسی اشاره دارد که محفلی بود
برای مبادله تقدیرنامه.
«اپیدمی اهداء و دریافت «تقدیرنامه» به شدت در جامعه
ایرانی-کانادایی رواج پیدا کرده است! البته که تشویق و تقدیر
از کنشگران و فعالان فرهنگی/هنری/اجتماعی کاری پسندیده است.
اما اینکه از طرف چه نهادی و از دست چه کسانی تقدیرنامه دریافت
شود بسیار اهمیت دارد! گاهی هدف بی اعتبار کردن تقدیر شونده در
پشت متنهای اغلب کلیشهای و قابهای زیبا پنهان شده است!»
در واکنش به آنچه در این گردهمایی در رابطه با تقدیرنامه صورت
گرفت، من هم در مطلبی، کمیته
بزرگذاشت
را به کنگره ایرانیان پیشنهاد نمودم تا هر ساله سه نفر از
فعالان اجتماعی را، بر پایه سه عامل خدمت، تاثیر و اعتبار،
شناسایی و معرفی کرده تا از آنها قدردانی کنیم. در این راستا
در پایان سال ۲۰۲۵ و آغاز ۲۰۲۶ من تا زمانیکه این کمیته در
کنگره ایرانیان به رسمیت شناخته شود، تحت عنوان کمیته بزرگداشت
انجمن اعضای کنگره ایرانیان، احمد تبریزی، رضا مریدی و مهرداد
آرین نژاد را به عنوان اولین چهرههای منتخب معرفی نمودم.
از آنجاییکه این مطلب در گروه فیسبوکی
«آینه زندگی مهاجران فارسی زبان»
به مدیریت محمد تاجدولتی مورد تایید برای انتشار قرار نگرفت،
من خود را نیز مخاطب نظرات ایشان دانسته، و سعی نمودم با واکنش
به آن گفتگوهایی را آغاز کنم.
دموکراسی به صندوق رای و هر نفر یک رای در زمان انتخابات
محدود نمیشود. هر فرد در هر زمینه نه تنها حق رای دارد، بلکه
رای و نظر هر فرد درمعنای گستردهتر آن، دارای ارزش برابر است.
البته اگر تحت تاثیر پدیدههای شهرت (سلبریتی)، عوام گرایی
(پوپولیسم) و تاثیر گذاران (اینفلوانسرز) قرار نگیریم.
محمد تاجدولتی در تنها
پاسخ
کوتاه خود، به موضوعات متعدد، متنوع و پر اهمیتی اشاره میکند
که هر کدام نیاز به تحلیل و گفتگوی بسیار دارند:
«در پس این پستی که به قصد سربسته نوشتهام بحثهای فراوانی
نهفته است که اگر تاب و توان گفتوگوی محترمانه فراهم
بود میشد مطرح کرد. پستهای شما همیشه با اینکه در یک رسانه
دیگر منتشر میشود و سپاسگزارشان هم هستید (که هیچ ایرادی
ندارد) در همین صفحه بازنشر شده است. اما وقتی مشخصاً از
افرادی بدون آگاهی و رضایت آنان نام میبرید و تصویرشان را
منتشر میکنید، موضوع متفاوت میشود. یکی از عوامل از
همگسیختگی غمانگیز جامعه ایرانی-کانادایی در این ۳۲ سالی که
من در بطن رویدادها و روابط آن حضور و فعالیت مستمر داشتهام
ذهنیت «هیئتی» رفتار کردن بوده و همچنان هست! تصمیمات
لحظهای مبتنی بر حب و بغضهای شخصی گوناگون و تلاش برای
ایجاد دستهبندیها و «هیئت»های چند نفره و
تعریف و تمجید کردنهایی که بیشتر تعارفهای رفیقانه و
«نان به هم قرض دادن» است خلاف منافع عمومی کامیونیتی عمل کرده
است!»
مگر نه اینکه آماده سازی شرایط برای «تاب و توان گفتوگوی
محترمانه» را میبایست از جایی آغاز کنیم و بخصوص که این بیشتر
وظیفه کسانی میباشد که دست به قلم دارند و رسانهای عمل
میکنند؟ در عصر سوشیال مدیا و زمانی که زنان در ایران با پس
زدن حجاب جان خود را به خطر میاندازند، آیا ما میبایست هنوز با
الم، ایماء، اشاره، رمز، کنایه و «سربسته» از یکدیگر که اعضای
یک خانواده بزرگتر را تشکیل میدهیم سخن بگوییم؟ مگر نه اینکه
برای مقابله با ذهنیت «هیئتی» رفتار کردن و «نان به هم قرض
دادن» ها، لازم است که اولین قدم را کسانی بردارند که اینگونه
رفتارها را «خلاف منافع عمومی کامیونیتی» میدانند؟ زمانیکه
حتی یک نفر از مخالفین در گردهمایی اخیر کنگره ایرانیان شرکت
نمیکند، و تعداد معدودی که از انگشتان یکدست کمتر میباشند به
آن واکنش «سربسته» نشان میدهند، چگونه میتوان از این پدیده
مخرب گذر کرد؟
چشم امید من به محمد تاجدولتی، از نادر کسانی که هنوز تلاش
میکند که حس وجودیت و تعلق به کامیونیتی را زنده نگاهدارد،
ایجاد گفتگو، نقد و انتقاد میکند، دوخته شده است، تا
«سربسته»گی، و محافظهکاری را کنار بگذاریم و خود از
پیشقراولان گفتگوهایی گردیم که به آن باور داریم. |
امسال و یا
سال آینده
خود را از نوساختن
مزایای گردهماییهای حضوری
چرخه پنجگانه تعامل شهروندی
نقد سایه اقتصادینیا
سایه، پگاه، ترانه و مهسا،
جای ما مردان کجاست؟
اپیدمی اهداء و دریافت
تقدیرنامه

انتقاد و یا تخریب
کمیته بزرگداشت در کنگره
ایرانیان

دموکراسی به صندوق رای
محدود نمیشود
گفتوگفوی محترمانه

تاب و توان گفتوگوی
محترمانه

حس وجودیت و تعلق به
کامیونیتی |