|
مداخله آمریکا در ونزوئلا، صرفنظر از نتیجه نهایی آن، برای
بسیاری از ایرانیان یادآور تجربهای آشناست؛ تجربهای که
نامهایش تغییر کرده، اما منطقش ثابت مانده است. از تهران
۱۳۳۲
تا سانتیاگو، از کنگو تا بغداد و امروز کاراکاس، پرسش اصلی
همچنان پابرجاست: مداخلات خارجی در عمل چه پیامدهایی برای
کشورها و برای نظم جهانی داشتهاند؟

این مقاله نه در پی دفاع از رژیمهای اقتدارگر است و نه در پی
تطهیر سیاستهای آمریکا. هدف، نگاهی واقعگرایانه به
پیامدهاست؛ پیامدهایی که اغلب در هیاهوی شعارهای کوتاهمدت گم
میشوند.
۱-
تضعیف حاکمیت ملی: آغاز یک چرخه فرسایشی
اولین و مستقیمترین پیامد مداخله خارجی، تضعیف اصل حاکمیت ملی
است. حتی زمانی که مداخله با ادعای «حمایت از مردم» یا
«بازگرداندن دموکراسی» و یا «رعایت حقوق بشر» صورت میگیرد.
نتیجه عملی آن ایجاد این تصور است که سرنوشت یک کشور میتواند
خارج از مرزهایش تعیین شود. وضعیت زمانی وخیمتر میگردد که
توجیهاتی همچون سلاح کشنده جمعی(عراق)، مواد مخدر(ونزوئلا) ،
کمونیسم(ویتنام، السالوادور، کنگو)، تروریسم(افعانستان)، نسل
کشی(لیبی)، حفاظت از گذرگاه بینالمللی(پاناما) مورد ادعا قرار
میگیرند.
برای ایران، کودتای
۱۳۳۲
نقطهای تعیینکننده بود. این رویداد نهتنها یک دولت را
سرنگون کرد، بلکه پیام عمیقتری به جامعه منتقل ساخت: اصلاحات
قانونی و دموکراتیک، در برابر منافع قدرتهای بزرگ،
شکنندهاند. چنین برداشتی، بهمرور، باور به سیاست تدریجی و
نهادمند را فرسوده و راه را برای رادیکالیسم هموار میکند.
تجربه ایران پیش از کودتای
۱۳۳۲
نیز نمونهای از دخالت خارجی داشت؛ قدرت گرفتن رضا شاه پهلوی
در دهه
۱۳۲۰
با حمایت بریتانیا و شوروی نشان داد که نیروهای خارجی
میتوانند مسیر سیاسی کشور را بهشدت تغییر دهند، حتی زمانی که
ثبات نسبی برقرار است.
۲-
بیثباتی مزمن بهجای ثبات پایدار
یکی از بزرگترین تناقضهای مداخلات خارجی این است که اغلب با
شعار «ثبات» آغاز میشوند، اما به بیثباتی مزمن
میانجامند.
نمونهها فراواناند: عراق پس از
۲۰۰۳،
لیبی پس از
۲۰۱۱،
افغانستان پس از دو دهه حضور نظامی، و کشورهایی که هنوز در
وضعیت «گذار دائمی» باقی ماندهاند. در این کشورها، دولتها
تغییر کردهاند، اما نهادها شکل نگرفتهاند. خلأ قدرت، میدان
را برای شبهنظامیان، فساد ساختاری و مداخلات بیشتر باز کرده
است. ثباتی که از بیرون تحمیل شود، بدون پشتوانه اجتماعی، اغلب
کوتاهمدت و پرهزینه است.
در افغانستان، پس از دو دهه حضور نظامی، دولت مرکزی ضعیف و
نهادها ناکارآمد باقی ماندند و گروههای مسلح قدرت منطقهای
خود را تثبیت کردند. در لیبی، سقوط حکومت مرکزی باعث شد که
رقابت میان قبایل و شبهنظامیان برای کنترل مناطق مختلف، کشوری
را به بحران دائمی تبدیل کند. حتی در ونزوئلا، فشار اقتصادی و
مداخلات خارجی شرایط پیچیدهای ایجاد کرده است. این نمونهها
نشان میدهند که مداخلات خارجی، حتی زمانی که هدف آن ثبات و
دموکراسی است، میتواند وضعیت کشور را به بیثباتی طولانیمدت
و پیچیده سوق دهد.
کودتای
۱۳۳۲
در ایران، برخلاف بسیاری از مداخلات، بیثباتی فوری ایجاد
نکرد، بلکه نوعی ثبات اقتدارگرا پدید آورد که ناشی از
تمرکز قدرت، در آمد نفت، حمایت خارجی و کنترل سیاسی بود. این
تجربه نشان میدهد که حتی ثبات ظاهری نیز اغلب شکننده و موقت
است.
تحلیل مفصلتر این ثبات و فروپاشی ناگهانی آن، موضوع مقاله سوم
خواهد بود.
۳-
پیامدهای منطقهای: سرایت بحرانها
هیچ مداخلهای در خلأ اتفاق نمیافتد. هر مداخله، پیامدهایی
فراتر از مرزهای آن کشور دارد: موج پناهجویان، رقابتهای
نیابتی، تسلیح بازیگران غیردولتی و امنیتیشدن سیاست در کل
منطقه.
خاورمیانه نمونه بارز این سرایت است. بحرانهای داخلی به سرعت
منطقهای میشوند و منطقه به صحنه رقابت قدرتهای جهانی و
منطقهای بدل میگردد. کشورهای همسایه نیز تحت تأثیر قرار
میگیرند، اقتصادشان دچار اختلال میشود و رقابت میان قدرتهای
جهانی، منطقهای و بازیگران نیابتی شدت مییابد. ایران، به
عنوان همسایه مستقیم بحرانها و بازیگر منطقهای، بار سنگینی
از این ناپایداری را متحمل شده و میشود.
۴-
فرسایش نظم و حقوق بینالملل
در سطح جهانی، تکرار مداخلات یکجانبه پیامدی عمیقتر دارد:
تضعیف نظم حقوقی بینالملل.
وقتی تغییر رژیم بهعنوان ابزار سیاست خارجی پذیرفته میشود،
تحریمهای فراگیر جایگزین دیپلماسی میشوند و قواعد بینالمللی
بهصورت گزینشی اجرا میگردند، پیام واضحی به جهان مخابره
میشود: قانون تابع قدرت است، نه برعکس.
نتیجه این روند، افزایش بیاعتمادی، رقابتهای تهاجمی و
مشروعیت یافتن رفتارهای مشابه از سوی سایر قدرتهاست. جهانی که
در آن هر قدرتی خود را محق به مداخله بداند، جهانی امنتر
نخواهد بود.
۵-
اثرات روانی و تاریخی بر ملتها
یکی از پیامدهای مداخلات خارجی که کمتر قابل رویت است، اثرات
روانی بلندمدت آن بر جوامع است: جریحهدار شدن غرور ملی، از
دست دادن اعتماد به نفس جمعی، گسترش حس قربانیبودن، تقویت
روایت «دشمن خارجی» و تضعیف مسئولیتپذیری داخلی.
در ایران، این وضعیت به شکلگیری گفتمان «تهدید دائمی»
انجامیده است؛ گفتمانی که هم برای مشروعیتبخشی به سرکوب داخلی
به کار رفته و هم مانعی برای نقد درونزا بوده است. مداخله
خارجی، ناخواسته، ابزار ایدئولوژیک قدرتمندی در اختیار نیروهای
اقتدارگرا قرار میدهد.
۶-
ونزوئلا بهمثابه آینهای برای ایرانیان
واکنش بخشی از جامعه ونزوئلا به مداخله آمریکا — ترکیبی از
امید، خستگی و انتظار نجات — برای ایرانیان آشناست. این همان
نقطهای است که خطر تکرار تاریخ آغاز میشود. تجربه نشان داده
است که قدرتهای خارجی منجی نیستند، منافع آنها پایدار نیست،
و هزینه نهایی را همیشه جامعه محلی میپردازد.
این واقعیت، نه به معنای دفاع از رژیمهای موجود، بلکه به
معنای احتیاط در برابر سادهسازیهای خطرناک است. این تجربه
جهانی به ایرانیان میآموزد که نباید صرفاً به مداخله خارجی
دلخوش باشند.
جمعبندی: پیامدها چه میگویند؟
مرور تجربه ایران و جهان نشان میدهد که مداخله، اغلب حاکمیت
را تضعیف میکند، ثبات پایدار ایجاد نمیکند، بحرانها را
منطقهای میسازد، و نظم جهانی را فرسودهتر میکند.
تجربه جهانی نشان میدهد که مداخلات خارجی نه تنها راهحل
پایدار برای بحرانها نیست، بلکه میتواند شرایط را پیچیدهتر
و مردم محلی را بیشتر در معرض آسیب قرار دهد. این پیام مهم
برای ایران و دیگر کشورهایی است که تاریخچه مداخلات خارجی را
تجربه کردهاند.
متاسفانه بحرانهای جهانی وضعیتی را بوجود آوردهاند که مردم
از روی ناچاری و به گونههای مختلف خود به استقبال مداخله
کشورهای قدرمند رفته و از آنها دعوت و تقاضا میکنند.
نمونه
بارز آنرا هم اکنون در حال تجربه هستیم که چگونه از آمریکا
میخواهیم که از طریق حملات
نظامی،
جمهوری اسلامی را سرنگون کند.
این نتیجهگیری ما را به پرسشی بنیادین میرساند که محور مقاله
سوم خواهد بود:
« اگر مداخله خارجی راهحل نیست، چه عواملی باعث میشوند تلاش
برای تحمیل دموکراسی به شکست بیانجامد؟
|