|
یکبار
دیگر لازم شد که در برنامه ریزی قبلی تغییر بوجود آورده و
پرداختن به بخش چهارم و پنجم در رابطه با نقش تاثیر گذاران و
پیشنهاد حقوقی انوش سلحشور در رابط با کنگره ایرانیان را به
بعد موکول کنیم.
برگرفته از مقاله این هفته تحت عنوان« اینبار چه زود قربانیان
را فراموش کردیم!»

شنبه
گذشته
حدود ساعت ۹ صبح به محل کارم آمدم تا قبل از تظاهراتی که
همانروز در خیابان یانگ در منطقه ویلودیل برنامه ریزی شده بود،
ویدئوهای هفته آینده کمیته دموکراسی انجمن اعضای کنگره
ایرانیان را تهیه کنم. ولی از همان دقایق اول، جریانات به
گونهای دیگر پیش رفتند.
دیری طول نکشید که ابی و مصطفی که هر دو مانند من در حرفه
تابلوسازی بصورت مستقل مشغول میباشند، با کامیون بالابر خود
از راه میرسند و به نصب یک پارچه خیلی بزرگ پبشنهادی خودشان با
شعار« حقوق بشر مرز نمیشناسد – با ایران همراه شوید» مشغول
شدند.
در ابتدای کار آنها بود که چند داوطلب برگزار کننده تظاهرات،
سیستم صوتی خودشان را در کنار کامیون آنها نصب و پخش موزیک را
آغاز میکنند. آرام آرام پارکینگ زعفران، گل سرخ، یانگ برگر و
من، ایرانیان این پلازا، بدون برنامه ریزی قبلی، به یکی از
ستادهای تظاهرات مبدل شد.
بخصوص که فرساد یکی از بختیاریهای عاشق ایران، پادشاهی و شهر
ایذه، در همین محل مستقر و شروع به پخش پلاکاردهای سفارشی خود
با تصاویر رضا پهلوی بصورت رایگان میپردازد.
شور و حال عجیبی بود که بیشتر به جشن و فستیوال شباهت داشت تا
خیزشی که چند روزقبل، دهها هزار قربانی داشته و بی شک با
وقایعی فجیعتر در آینده همراه خواهد بود.
اصلن پیشبینی نکرده بودم که فعالیتهای آنروزم، طبق باورهای
خودم، اولویت دادن به عمل نسبت به حرف و شعار باشد. تمام روز
را به ادیت عکسها و اضافه کردن نام قربانیان، چاپ و نصب بر
روی دستههای چوبی گذارندم. قربانیانی که این شانس را نداشتند
که مانند ندا، مهسا، رضا، سهراب، نیکا،
پویا، کیان، سارینا
و دهها جانباخته دیگر همچون نمادهای دورههای مختلف اعتراضات
برای همیشه در حافظه جمعی و تاریخ ایران ثبت و حک گردند.
هر کدام از آنهایی که این عکسها را سفارش میدادند با قربانیان
نسبت و آشنایی مستقیم داشتند. و یا اینکه یکی از اعضای
خانوادههای قربانیان در ایران از آنها خواسته بودند که با در
دست داشتن عکس عزیزان خود در تظاهرات، نامی و یادی از آنها شده
باشد. غافل از اینکه، عکسها قطرات گمشدهای بودند در دریایی
از پرچمهای شیر و خورشید، تصاویر رضا پهلوی و شعارهای جاوید
شاه که جز آنها دیده و شنیده نمیشدند.
تنها گذار زمان فاش خواهد کرد که آیا ابعاد بیسابقه قربانیان
فراخوان
۸
و
۹
ژانویه، بهای ناگزیر برای تثبیت رهبری مقتدر بود، یا فاجعهای
که حقانیت مسیر انتخاب شده را زیر سؤال برد.
تهیه ویدئوها به روز بعد، یعنی یکشنبه ۱۵ فوریه، که از قضا روز
پرچم در کانادا است موکول شد. این همزمانی و مشاهده دریایی از
پرچمهای شیر و خورشید، پرچمهای فلسطین و اسرائیل که چند ماه
قبل در سطحی پایینتر، خیابانهای تورنتو را رنگین کرده
بودند، لازم است که ما را به تعمق وادارند.
اگر هدف از برگزاری چنین تظاهرات چشمگیر، جلب توجه جامعه
بزرگتر به شرایط غیر انسانی در ایران است، آیا مناسبتر نخواهد
بود اگر بیشتر به نشان و شعارهایی در رابطه با دموکراسی،
آزادی، زندانیان سیاسی، حقوق بشر، و زنان تاکید کنیم؟ هر چه
باشد این پرچمها به دولتهای بیگانه مربوط میگردند و چگونه
میتوانیم همزمان از دولتمردان و سیاستمداران بخواهیم که اجازه
ندهند دولتهای بیگانه در کانادا رخنه کنند؟
در ثانی، با اینگونه رفتارها آیا به حس تعلق و فرهنگ مشترک
کانادایی لطمه وارد نمیسازیم؟ آیا این حس را بوجود نمیآوریم
که ما کانادا را خانه دوم خود به حساب میآوریم و چه بسا منتظر
هستیم که رژیم سقوط کند تا این کشور را ترک کنیم؟
در اینکه رهبر میتواند در متمرکز کردن نیروها نقش تاثیر گذاری
را ایفاء کند، شک و تردیدی نیست. ولی همزمان میتوان این انتظار
را از رهبر و رهبریت داشت که تمام جوانب را در نظر بگیرد. یکی
از فرقهای این انقلاب با انقلاب ۵۷ ، حضور چشمگیر دیاسپورای
چند میلیونی میباشد که جایگاه آن در کشورهای مختلف در رابطه
با اینگونه رفتارها نیز میباشد.
اگر بخواهیم درباره خیزشهای امروز ایران صادقانه حرف بزنیم،
باید یک واقعیت را بپذیریم: مسئله فقط «خواست مردم» نیست، بلکه
چگونگی تبدیل این خواست به قدرت سیاسی دموکراتیک است، که آنهم
بیشتر به عهده رهبر و رهبریت است. دقیقن مانند تظاهراتی چند
صد هزار نفرهای که در سرتاسر دنیا شاهد هستیم. البته که هر
کدام از این خیزشها در بوجود آوردن خیزش بعدی بی تاثیر
نبودهاند ولی ما مهاجرین ایرانی در کانادا از تظاهرات ۵۰ هزار
نفره خیزش زن، زندگی، آزادی در کانالیزه کردن توانها،
نهادسازی و بوجود آوردن همبستگی و اتحاد چه استفادهای کردیم؟
اینبار چه برنامهای داریم که بتوانیم از تظاهرات چند صدهزار
نفره در بوجود آوردن تغییرات عینی و عملی در کامیونیتی بهره
بگیریم؟ آیا این جریانات استثنایی باعث کاهش نفوذ عوامل و
همسویان با منافع جمهوری اسلامی در کانادا خواهند شد؟ آیا
بالاخره کنگره ایرانیان از تسلط ده ساله آنها رهایی خواهد
یافت؟
نه بر پایه یک بررسی آکادمیک و علمی، بلکه برای توضیح و دعوت
به تفکر، در پنج ویدئوی این هفته از پنج عاملی صحبت میکنم که
سرنوشت خیزشهای ایران را میسازند و یا اینکه به بنبست
میبرند:
۱-
مردم:
که همچنان تنها نیرویی هستند که ظرفیت واقعی تغییر را
دارند. حاضرند هزینه کنند و از شجاعت لازم برخوردارند.
۲- رژیم: که امکان مصالحه و عقب نشینی برایش باقی نمانده
است و تا آخرین نفس و آخرین لحظه با هر هزینه و هر فاجعهای
مقاومت خواهد کرد.
۳- دولتهای خارجی: که منافع خود را در اولویت دارند و
نه تعهد دموکراتیک. شاید در تغییر حکومت توانمند باشند ولی
ضمانتی در آنچه بعد از آن روی خواهد داد نیست.
۴-دیاسپورا: که از نظر کمیتی قدرتمند است، اما پراکنده.
بهجای همافزایی، اغلب درگیر جدالهای هویتی و شخصی است.
۵-سوشیال مدیا: که تورنتو، را به تهران وصل
کرد، اما این اتصال همیشه عمیق نیست. خیزش را ممکن کرد، اما
همزمان توهم کنش سیاسی ساخت. |
تغییر در
برنامه ریزی قبلی
ویدئوهای کمیته دموکراسی
نصب بنر در تظاهرات روز
شنبه
مبدل شدن به ستاد تظاهرات
فرساد عاشق ایران و پادشاهی
اولویت به عمل تا حرف و
شعار
آشنایی و نسبت با قربانیان
فراخوان هولناک ۸ و ۹
ژانویه
پرداختن به نشان و شعار در
رابطه با دموکراسی
انتظار از رهبر و رهبریت
مسئله فقط خواست مردم نیست
پنج عامل انقلاب
مردم - رژیم - دولتهای
خارجی - دیاسپورا - سوشیال مدیا |