|
ما ایرانیانِ تورنتو، قهرمانانِ تظاهراتِ حماسی
هستیم؛ ما استادِ برپا کردن طوفانهای خیابانی و تسخیر
میدانهای بزرگ شهر هستیم، اما گویی در «ممارست مدنی» با شکستی
پنهان روبرو شدهایم. وقتی صندلیهای آمفیتئاتر سیویک سنتر
نورتیورک در مراسمی که برای حمایت از ما و آنچه در سرزمین
مادری با آن درگیر هستیم، خالی میمانند، پیامی که به
سیاستمدار کانادایی میدهیم این نیست که ما گرفتاریم یا مشغله
داریم؛ پیامِ تلخی که صادر میکنیم این است که ما هنوز یک
«جامعه» منسجم نیستیم، بلکه «تودهای» هستیم که فقط با هیجان،
موجهای لحظهای و گاه به فرمان این و آن به حرکت درمیآییم.

یکشنبه گذشته، شهرداری تورنتو به همت لیلی
چنگ، نماینده ویلودیل در شورای شهر و عاطفه جوادیان، یکی از
همکاران ایشان،
مراسم
یادبودی برای جانباختگان خیزش اخیر در
ایران برگزار کرد. انتظار استقبال از این برنامه در حدی بود که
به دلیل محدودیت گنجایش سالن از علاقمندان درخواست شده بود از
قبل ثبتنام کنند. اما در کمال ناباوری، عدم استقبال باعث
گردید که از حاضرین خواسته شود در بخش وسطی سالن مستقر شوند تا
حفرههای خالی صندلیها کمتر به چشم آیند. گرچه به تدریج بر
تعداد حاضرین افزوده شد، اما این محفل هرگز رنگ و بوی آن
جمعیتِ مطالبهگری را نداشت که انتظار میرفت.
در اینجا تقارنی دردناک به ذهنم خطور کرد؛
مراسم یادبود جانباختگان پرواز
۷۵۲
که در سال
۲۰۲۰
توسط هیئتمدیره کنگره ایرانیان برگزار شد. آن
زمان، چه بسا کمتر از امروز، مخالفتهای شدیدی میان طیفهای
مختلف وجود داشت و طنز تلخ حکایت آنجا بود که جریانی همسو با
مسببان فاجعه، مراسمی برای قربانیان برگزار میکرد. اما چرا آن
روز همین آمفیتئاتر پر بود و امروز که یک نهاد رسمی دموکراتیک
مانند شهرداری تورنتو آغوش گشوده است، ما غایبیم؟ آیا ما تنها
زمانی حضور مییابیم که پای «دعوا» و «تقابل» در میان باشد؟
آیا کنش مدنی آرام و محترمانه برای
ما جذابیت ندارد؟
در مراسم روز یکشنبه،
لیلی چنگ از دشواریهای
تغییر قوانین برای افراشتن پرچم شیر و خورشید در شهرداری
تورنتو سخن گفت و از تصویب صددرصدی آن توسط تمام اعضا خبر داد.
این یک پیروزی دیپلماتیک کوچک اما نمادین برای جامعه ما بود؛
نشانی از اینکه صدای ما شنیده شده است.
نقطه اوج همدلی در آنروز زمانی بود که علی
احساسی، نماینده فدرال ویلودیل، با صدایی لرزان و بغضی در گلو،
درباره تصاویری سخن گفت که بر روی دو پرده بزرگ سالن نقش
میبست؛ چهرههای جوانانی که دیگر در میان ما نیستند.
اشگهای
او بلافاصله به تمام حاضرین سرایت کرد و ثابت کرد که آنچه از
دل برآید، لاجرم بر دل مینشیند.
اینجاست که باید با خود صادق باشیم. چطور
میتوانیم از سیاستمداری چون ترامپ بخواهیم که رژیم را جا به
جا کند، در حالی که خودمان حاضر نیستیم برای ارزش گذاشتن به
خونهای ریخته شده، کمی به خود زحمت جابهجایی بدهیم؟ به
نمایندگان شهرمان نشان دهیم که هنوز بر سر آرمانهایمان
ایستادهایم؟ این فقدانِ احساس وظیفه و انضباط مدنی، همان
پاشنه آشیلی است که استقلال ملی ما را تهدید میکند و ما را
ناخودآگاه به دامن منجیهای خیالی میاندازد. ما از دیگران
انتظار «معجزه» داریم، در حالی که خودمان از انجام «وظیفه» سر
باز میزنیم.
من به عنوان یک شهروند، تا به حال اینچنین
سردرگم نبودهام. شاید به همین دلیل است که بسیاری از ما این
روزها به گونهای عمل میکنیم که برای خودمان هم سؤالانگیز
است. از میان رفتن استبداد در ایران، آرزوی مشترک ماست؛
واقعهای که بی شک عدهای را به فریاد، عدهای را به رقص و
پایکوبی و عدهای را به خنده همراه با گریه شوق وا میدارد.
اما همزمان، چگونه میتوان از یاد برد که این تغییر اگر از
طریق دو قدرتی صورت گیرد که یکی به دنبال تضعیف و دیگری به
دنبال استعمار و بهرهگیری حداکثری از منابع سرزمین ماست، چه
هزینههای سنگینی همراه خواهد داشت؟
چگونه میتوان مدعی بود که برای فردای ایران
«دموکراسی، قانونمندی و استقلال» میخواهیم، اما امروز مسیری
را برمیگزینیم که آلوده به پایمال کردن قوانین بینالمللی
است؟ دموکراسی یک کالا نیست که توسط یک ارتش خارجی در بنادر
ایران تخلیه شود؛ دموکراسی یک «رفتار» است که باید از همین
امروز در تالارهای تورنتو تمرین شود. اگر ما امروز به قوانین
بینالمللی بیاعتنا باشیم، با چه رویی فردا از حاکمیت قانون
در ایران سخن خواهیم گفت؟ چگونه از کشورهای بیگانه میتوانیم
بخواهیم که استقلال و تمامیت ما را محترم شمارند؟
من شخصاً راه حل معجزهآسایی برای پایان دادن
به جمهوری اسلامی بدون مداخله نظامی بیگانگان در آستین ندارم و
خود را در جایگاهی نمیبینم که نسخه بپیچم. همچنین شکی ندارم
که خواستهی ما در معادلات قدرتهای بزرگ که به قوانین
بینالمللی اهمیتی نمیدهند، وزن چندانی ندارد؛ مگر آنکه از آن
به عنوان یک «سرپوش انساندوستانه» برای اقناع اذهان عمومی
استفاده کنند. اما بحث من بر سر «ما» است، نه «آنها».
چرا باید در چنین وضعیتی، اصول اخلاقی خود را
زیر پا بگذاریم و با تحسینِ متجاوز، خود را آلوده به جریانی
سازیم که در بنمایهاش هیچ احترامی برای حقوق انسانها قائل
نیست؟ اگر ما از روی استیصال و پریشانحالی، امروز برای کسی گل
بفرستیم که به مرزهای قانونی جهان بیاعتناست، فردا در برابر
فرزندانمان و چه بسا تجاوز همین افراد چه پاسخی خواهیم داشت؟
ما در میانهای ایستادهایم که یک سوی آن
استبداد داخلی و سوی دیگرش منجیگری مخرب خارجی است.
ایستادن در این میانه، شهامت میخواهد. شهامتِ اینکه
بگوییم: «ما تغییر میخواهیم، اما نه به قیمتِ تحقیر و
فروشِ روحِ ملیمان.» بخصوص که میدانیم که نه این و نه آن
تغییری در روند جریانات، جز اثبات حقارت و یا عدم وابستگی به
اصول نخواهد داشت. غیبت ما در تالارهای مدنی تورنتو و
فریادهایمان برای مداخله نظامی، نشاندهنده یک بحران عمیق در
هویت سیاسی ماست. وقت آن رسیده است که از خواب بیدار شویم. اگر
امروز برای یک مراسم یادبود ساده وقت و تمایل نداریم، فردا
برای ساختن یک کشورِ ویران شده، قطعاً توانی نخواهیم داشت.
دموکراسی از صندلیهای پر در شهرداری آغاز میشود، نه از
موشکهایی که بر فراز وطن پرواز میکنند.
فردا که تاریخ را ورق میزنند، درباره ما چه
خواهند گفت؟ بگویند مردمی بودند که آزادی را از دیگران گدایی
کردند، یا مردمی که با انضباط، استقامت و پایبندی به اصول، خود
معمارِ سرنوشت خویش شدند؟ انتخاب با ماست، و این انتخاب از
همین امروز، از همین تورنتو آغاز میشود. |
قهرمان
تظاهرات حماسی
مراسم یادبود جانباختگان
تفاوتی دردنک
افراشته شدن پرچم
شیروخورشید در تورنتو
گریه علی احساسی
انتظار معجزه به جای انجام
وظیفه
سردرگمی جمعی
دموکراسی یک کالا نیست
سرپوش انساندوستانه
استیصال و پریشانحالی جمعی
ایستادن در این میانه شهامت
میخواهد
در باره ما چه خواهند گفت؟ |