باید از جمهوری اسلامی آموخت
استقلال - استقامت
شهرما این مقاله را برای چاپ در نشریه تایید نکرد.
 
پنجشنبه ۲۸ می ۲۰۲۶

بازگشت به صفحه اصلی


قبل از اینکه مانند آنچه امروز میان ما مردمان مرسوم شده، با شنیدن «ب» بسم‌الله، اذان سر دهیم و به سر و صورت یکدیگر چنگ زنیم، بیایید دریابیم که آیا از همان فرهنگ غنی‌ای هستیم که باور دارد می‌توان «ادب را از بی‌ادبان و خرد را از نابخردان» آموخت؟ در غیر این صورت، جای تعجبی نخواهد بود که یکی با شنیدن طبل جنگ به وجد آید و در مقابل دشمن سر فرو آورد، دیگری به دنبال ناجی، رهبر و «ولی» باشد تا بر خود زحمت اندیشه روا ندارد، و آن یکی به فرمان کس و ناکس، سپید یا سیاه به تن کند و به دستور، شعار سر دهد.

ایران عزیز ما در طول تاریخ چند هزار ساله‌اش با فرهنگ‌های بسیاری آمیخته شده است. اگر در ما اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس وجود داشته باشد، وظیفه هر کدام از ماست که دریابیم اصالت فرهنگی‌مان کجاست. من خود را وامدار حکمت خسروانی می‌دانم؛ حکمتی که بر سردرِ سرای اندیشه‌ام به وضوح حک کرده که به دوست و دشمن همچون پیامبری (حامل پیامی) بنگرم، مبادا با نشنیدنش کفران نعمت کرده باشم.

آری، من از جمهوری اسلامی فاسد و خودکامه که آنچه بر ملتش روا داشت را دشمن نکرد، مفهوم «استقامت و استقلال» را می‌آموزم؛ بدون آنکه آن را به حساب وطن‌پرستی بگذارم، بلکه آن را محکی جهت سنجش فردی و جمعی‌مان قرار می‌دهم. این رژیم در مسیر بقای خود، به کشورهای خلیج فارس نیز آموخت که موقعیت جغرافیایی استثنایی‌شان، از توان اتمی کارایی بیشتری دارد.

با اینکه منظور این نوشتار تطهیر جمهوری اسلامی نیست، اما شاید بی‌مورد نباشد که به حکایت دیگری اشاره کنیم: اگر محمدرضا پهلوی نیز در روزهای بحران از خود استقلال و مقاومت نشان داده بود، بی‌شک سرنوشت امروز ما شکل و شمایل دیگری داشت. در هر دو حالت (پهلوی و جمهوری اسلامی)، می‌توان مطمئن بود که عدم مقاومت اولی و مقاومت سرسختانه دومی، از وطن‌پرستی نبوده و نیست. دست‌نشاندگی، ضعف‌های شخصیتی و ساختار  برای اولی، و خودکامگی، تلاش جنون‌آمیز برای بقا و عدم وجود راه فرار برای دومی، راهی جز آنچه رفتند باقی نگذاشته بود.

اما منظور این نوشتار، «فردای ایران» است. ایرانی که اگر به دموکراسی واقعی در آن باور داشته باشیم، آینده‌اش به تک‌تک افراد بستگی خواهد داشت و نه فقط به حکومت، ساختار و رهبران. انتخابات و رفراندوم واقعی یعنی ورای تمام فرق‌ها، ثروت، سواد، جنسیت، سن و باورها، هر شهروند دارای یک رأی و یک نظر مستقل است. در این سطح است که استقامت و استقلال فکری بیشترین معنای خود را می‌یابند.

البته استقلال فکری همیشه با هزینه همراه است. همان‌طور که این نشریه (شهرما) و این صاحب‌قلم بارها به وابستگی به رژیم متهم شده‌ایم؛ همان‌طور که این نشریه به صورت غیرمستقیم در جوابیه‌هایش، نحوه تفکر و استدلال همکاران مطبوعاتی خود را به نفع رژیم تلقی می‌کند، و همان‌طور که همسویان با رژیم تلاش نموده‌اند با متوسل شدن به مراجع حقوقی یا تهمت‌های متناقض، این صدا را خاموش سازند.

مانند اکثریتِ توده نیاندیشیدن، نشان از استقلال فکری است. داشتن شهامت برای ابراز نظر، نشان از باور به دموکراسی، و استمرار در این راه نشان از استقامت دارد. تا زمانی که این عوامل در فرهنگ جمعی ما نهادینه نگردد، این ملت به آنچه در شأن یک انسان آزاد است، دست نخواهد یافت.

در یکی از دو ویدئویی که شنبه گذشته در باغ ایرانی، زیر باد و باران شدید تهیه کردم، توضیح دادم که استمرار و اصرار من بر حضور در فضای باز تحت هر شرایطی، ورای آنچه بر زبان می‌آورم، پیام خاموشِ «استقامت» را در خود نهفته دارد؛ همانی که به چشم نمی‌آید ولی به‌خوبی حس می‌شود.

نمونه دیگرِ این استقامت عملی، مقابله با افرادی مانند محمد وحیدی‌راد است؛ کسی که با وجود ادعای دوری از کنگره ایرانیان، هنوز مدیریت سانسور و حذف را در فوروم کنگره در دست دارد و از ماه می سال گذشته مانع حضور من شده است. او این بار پا را فراتر گذاشته و با تهدیدهای جدید، به دنبال سانسور مطالب و مقالات من در پلاتفرم‌های دیگر است.

ما محمد وحیدی‌راد را از طریق «انجمن بازرگانی ایران و کانادا» می‌شناسیم. ایشان نه تنها ابایی از آشکارسازی روابط خود با نهادهای دولتی ایران ندارد، بلکه با درشت‌نمایی، از آن به عنوان یک استراتژی حرفه‌ای بهره می‌گیرد. واقعیتِ بازار این است: بخشی از تجار ایرانی که سرمایه‌هایشان در رانتِ جمهوری اسلامی شکل گرفته و قصد خروج آن را دارند، به فعالان ضدرژیم اعتماد نمی‌کنند. معرفی خود به عنوان فردی مرتبط با سیستم، بیزنسِ او را در حوزه‌های بیمه، حمل‌ونقل، مهاجرت و ارز رونق می‌دهد. طنز ماجرا اینجاست که برای این تفکر کاسبکارانه، نقدهای چند سال پیش من، از جنگ هم برای بیزنسش خطرناک‌تر است!

اما تقابل اصلی در اینجا، تقابل شخص من با یک فرد نیست؛ بلکه تقابل نگاه‌های متفاوت به زندگی و جامعه است. تفکر قبیله‌ای و فرقه ای که استقلال فکری را با تهمت «عاملیت» پاسخ می‌دهد. جهالت که سانسور را مدیریت می‌کند و دموکراسی را تا سطح منافع تجاری و بقای شخصی خود پایین می‌کشد. و تفکری است که زیر باد و باران در باغ ایرانی می‌ایستد تا بگوید دموکراسی یک کالای تزیینی نیست، بلکه یک «منش روزانه» است.

استقلال و استقامت، دقیقاً در همین نقطه‌ مشخص می‌شوند: اینکه در برابر طوفانِ تهمت‌ها عقب‌نشینی نکنیم، نقاب از چهره کاسبانِ سانسور برداریم و یاد بگیریم که حتی از دشمنانمان، درس پایداری بر اصول را بیاموزیم. فردای آزاد ایران، نه با ظهور یک ناجی جدید، بلکه در روزی ساخته می‌شود که تک‌تک ما، استقلال فکری خود را به بهای آرامشی موقت یا منافعی زودگذر نفروشیم. باغ ایرانی، فضای این تمرینِ بزرگ است؛ تمرینِ با هم بودن، مستقل اندیشیدن و ایستادگی بر اصول.

ادب از بی آدبان و خرد از نابخردان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اصالت فرهنگی

 

 

 

استقامت و استقلال

 

 

 

هیچکدام از وطن‌پرستی نبوده

 

 

 

فردای ایران

 

 

 

استقلال فکری بی هزینه نیست

 

 

شهامت در اظهار نظر

 

 

 

پیام خاموش استقامت

 

ظهور مجدد محمد وحیدی‌راد

 

 

انجمن بازرگانی ایران و کانادا

 

 

 

 

 

منش روزانه دموکراسی

 

 

 

تمرین مستقل اندیشیدن

 

شنبه‌ظهر‌های باغ ایرانی – گردهمایی ۳۲
 ۲۳ می ۲۰۲۶ –– سالی که گذشت

فرهنگ سازی - خودسازی - استقلال

بازگشت به صفحه اصلی

Last Edited 29/05/2026 - For all comments on this site info@iccma.ca