وداع با شهرما
 با قدردانی از صمیم قلب از خانواده زرین‌مهر

پنجشنبه ۴ جون ۲۰۲۶
 به تقاضا من، نشریه شهرما این مقاله را همراه جوابیه خود چاپ نمود

نشریه شهرما (تورنتو) مهدی شمس Page 56

بازگشت به صفحه اصلی


آغازِ سخن را به سپاس و قدردانی از خانواده زرین‌مهر اختصاص می‌دهم؛ چرا که در فرهنگ عمیق ما و مسلکی که من دنبال می‌کنم، نمک‌شناسی یک اصلِ تخطی‌ناپذیر است. می‌خواهم مطمئن شوم که اگر در ادامه، دست به گلایه و کالبدشکافیِ یک واقعه می‌گشایم، به حرمت آن سفرهٔ چهارده‌ساله آسیبی نرسیده باشد؛ چرا که سفره از چه از دوست و چه از بیگانه باشد، نمک بر زبانِ انسانِ اصیل، یک مزه بیشتر ندارد.

چهارده سال پیش، در ژانویه ۲۰۱۲، در دوران حکومت کانسرواتیوها با موج جدیِ دیپورتِ پناهجویان مواجه بودیم. در آن روزها، بیش از هر زمان دیگری به حمایتِ رسانه‌ای کامیونیتی نیاز داشتیم. با وجود آنکه فضای آن روزها در مقایسه با امروز شبیه به بهشت بود، اما متأسفانه ساختار جمعی ما نسبت به نیازمندترین بخش خود، یعنی پناهجویان، احساس مسئولیتِ چندانی نمی‌کرد.

در آن دوران سخت، سعید سلطان‌پور که مستقل عمل می‌کرد و آرش عزیزی که در نشریه شهروند قلم می‌زد، اولین کسانی بودند که به یاری ما شتافتند. فعالیت‌هایی که بعدها تحت عنوان کمپین «نه به بازگشت‌های اجباری به ایران» شکل گرفت و تا روی کار آمدن لیبرال‌ها در سال ۲۰۱۵ ادامه یافت. ما در مجموع توانستیم در تغییر سرنوشت حدود ۳۰ پناهجو، نقشی حیاتی و با موفقیت صددرصدی ایفا کنیم.

در این میان، نشریه شهروند از ابتدا اعلام کرده بود که تمایلی به چاپ مقالات مشترک با دیگر رسانه‌ها ندارد. نشریه سلام تورنتو نیز بنا به سلیقه و اهداف خود، مطالب را گزینشی منتشر می‌کرد. اما نشریه ایران‌استار در ابتدا، و به تدریج نشریه «شهرما»، به محلِ ملاقاتِ هفتگی من با خوانندگانی تبدیل شد که دسترسی کمتری به اینترنت و دنیای دیجیتال داشتند.

واقعیت تلخ این است که رسانه‌‌هایی که خوانندگانشان حتی با کمترین مبلغ حاضر به حمایت مالی از آن نباشند و بقای پلاتفرمش صددرصد وابسته به آگهی‌های تجاری باشد، هر چقدر هم رسانه‌ای عمل کند، در معنای واقعی، رسانه و بخصوص رسانه مستقل نیستند. به همین دلیل است که این تریبون‌ها در حد یک هفته‌نامه با مالکیت شخصی باقی می‌مانند و سقفِ پایداری و استقامتشان، به اندازهٔ منافع شخصی مالکانشان کوتاه می‌شود.

در تمام این چهارده سال، من هر هفته بدون استثنا و کاستی با شهرما همکاری داشتم. به آن همچون یک هفته‌نامه خانوادگی نگاه می‌کردم که مخاطب اصلی‌اش سالمندان کامیونیتی هستند. به همین خاطر، همواره از تیزی قلم و زبانم می‌کاستم، گوشزدهای سردبیر را به جان می‌خریدم و پا از گلیم فراتر نمی‌نهادم تا مبادا نقدِ مصلحانه به تخریب متمایل شود.

اما ورق برگشت. از زمانِ جابجایی شعار «زن، زندگی، آزادی» به «شیر و خورشید»، نشریه شهرما نیز از شکاف و تفرقه بی‌سابقه‌ای که دامن‌گیر کامیونیتی شد، در امان نماند. این فاصله ابتدا با گفتگوهای تلفنیِ چالشی آغاز شد، سپس به جوابیه‌‌های نشریه، تعدیل و کوتاه کردن مقالات من رسید، و در نهایت، با پاسخ دادن در «غیابِ من» و بستن فضا، این حلقهٔ چهارده‌ساله از هم شکافت.

نشریه شهرما نه تنها مقاله آخر من تحت عنوان «از جمهوری اسلامی باید آموخت: استقامت و استقلال» را چاپ نکرد، بلکه با یک ایمیل دوخطی، بدون امضا و بدون ذکر دلیل، به همکاری چهارده‌ساله ما خاتمه داد.

ای‌کاش حداقل در زمانِ وداع، شجاعت به خرج می‌دادیم و سربلند از صحنه خارج می‌شدیم. چه می‌شد اگر آخرین مقاله من منتشر می‌شد و سردبیر عزیز، در یادداشتی با عنوان «اشتباه و استقامت» به آن پاسخ می‌داد؟ آیا این رفتار، بیشتر در روند آنچه من «منش دموکراتیک» می‌نامم، در شأن یک رسانه و محترمانه‌تر در قبال خوانندگان نبود؟ آیا بهتر نبود این تعهدِ متقابلِ چهارده‌ساله، با صراحت، شفافیت و صداقت به پایان می‌رسید، نه با یک ایمیلِ بی‌نام‌ونشان در تاریکی؟

انسان جایزالخطاست! اگر سردبیر محترم، انقلاب سال ۵۷ را یک اشتباهِ محض می‌داند و محمدرضا پهلوی را وطن‌پرستی می‌خواند که «نخواست بر جنازه‌های ملت خود سلطنت کند»، حتماً باید بپذیرد که آن ساختار هم اشتباهات فاحشی داشت که کارش به یک سقوط سهمگین کشید؛ اشتباهاتی که باعث شد پنجمین قدرت اقتصادی و نظامیِ وقت — که برخی امروز حسرتش را می‌خورند— به این سادگی و دست «یک پیر آفتابه به دست» فرو بپاشد.

دست‌نشاندگی و عدم اعتماد به نفس حاکم و حاکمان بود که سرنوشت این مملکت و این ملت را به چنان استیصال، فقر، خاری و حقارتی کشاند که امروز استقامت برای بقای دشمن خودی و خودکامه، باعث افتخار کوتاه مدت جهانی ما در مقابل مسببان اصلی بحران در آن منطقه گردیده است.

هدف من از این نوشتار، مجادله درباره موضوعی که حلقه ارتباط ما را گسست نیست؛ چرا که «در وقت وداع، گلایه خطاست». اما عدم اشاره به آن نیز ممکن است توهماتی ایجاد کند و یا ما را از بخش آموزندهٔ این جریان اجتماعی محروم سازد.

و اما سخن آخر با شماست؛ خوانندگان عزیزی که چهارده سال، هر هفته پنجرهٔ ذهنتان را به روی قلم من گشودید.

همکاری من با نشریه شهرما به پایان رسید، اما تعهد من به آگاهی، دموکراسی و استقلال فکری هرگز پایان نخواهد یافت. عالم سیاست و رسانه‌های وابسته به آگهی، دنیای معامله‌ها و خط‌کشی‌های موقت است؛ اما دنیای من، دنیای اصول و ایستادگی بر باورهاست. ما دموکراسی را نه در صفحات قیچی شدهٔ یک هفته‌نامه، بلکه باید در کفِ خیابان‌ها و در رفتارهای روزمره‌مان تمرین کنیم.

از این پس، نوشته‌ها، ویدئوها و ایده‌هایم را در فضایی آزادتر، شفاف‌تر و بدون حصار با همگان به اشتراک خواهم گذاشت. همچنین، هر شنبه میان ساعت ۱۲ تا ۲ بعد از ظهر، در «باغ زن، زندگی، آزادی» در قلبِ لیتل ایران در ویلودیل، منتظر شما هستم. بیایید در این فضای حقیقی، به دور از محدودیت‌های مدیران مجازی و کاغذی، دموکراسی را زندگی کنیم، با هم گفتگو کنیم و نشان دهیم که استقلال فکری، با قلم و یا بی قلم ادامه دارد.

حرمتِ همراهیِ چهارده‌ساله‌تان را بر دیده می‌گذارم و به امید دیدارتان در باغ ایرانی، با شما بدرود می‌گویم.

همواره مستقل، همواره پابرجا.

سپاس از خانواده زرین‌مهر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همکاری چگونه آغاز گردید

 

 

 

حمایت از پناهجویان

 

 

 

همیاری متفاوت نشریه‌های فارسی زبان

 

 

 

 

کاستن از تیزی زبان و قلم

 

 

 

مبدل شدن زن، زندگی، آزادی به شیر و خورشید

 

 

اولین مقاله‌ای که چاپ نشد

 

 

 

 

 

انسان جایزالخطاست!

 

 

 

 

 

در وقت وداع، گلایه خطاست

 

 

سخن آخر با خوانندگان

 

 

دنیای اصول و وابستگی بر باور‌‌ها

 

 

ادامه فعالیت‌ها در باغ زن، زندگی، آزادی

شنبه‌ظهر‌های باغ ایرانی - گردهمایی ۳۳ - ۳۰ می  ۲۰۲۶ ـ  هفته‌ای که گذشت

بازگشت به صفحه اصلی

Last Edited 05/06/2026 - For all comments on this site info@iccma.ca