|
|
صادقانه بنگریم که چگونه با اتکاء به جمع، به کسی که مانند ما فکر نمیکند یورش میبریم. با صد امضاء آزادی بیان را سنگسار میکنیم. در دل و در خفا حذف صاحب صدا را آرزو میکنیم. هیچکدام دعوتش را برای مناظره نمی پذیریم. حتی شهامت آنرا نداریم از فرصتی که او جهت ابراز عقیده و مطرح کردن دلایلمان در جهت محکوم کردن خود او برای ما بوجود آورده بهره بگیریم. واقعن ما را چه میشود؟ در ذهن اوئی که بی عمامه و عبا خود را همچو آیت اللهی پنداشته، فتوای منع سفر به ایران را میدهد و آنرا حرام و دلیلی کافی بر عاملیت رژیم میداند، چه میگذرد؟ آن دیگری، با رای ما بیخبران بر مسندی می نشیند که میبایست سخنگوی ما بوده، از منافع ما حمایت کرده، به جامعه خدمت کند و در بوجود آوردن اتحاد و همبستگی در آن قدم بردارد. ولی متاسفانه در عمل به ستایش آنانی میپردازد که انگاری جز تفرقه، پراکندگی، بد بینی، نفرت، خشم، نفاق، تهمت و اتهام چیز دیگری نمی شناسند. از طریق دروغ و شایعه خود را مطرح مینمایند، هیجان کاذب بوجود می آورند و آنرا وظیفه اجتماعی خویش دانسته و به آن افتخار میورزند. دو صد افسوس که جاهلین و بی خردان این افراد را دیوار هائی ستبر در مقابل نفوذ عوامل رژیم در کامیونیتی می بینند، و در مقابلشان سر تعظیم فرو میاورند. دیگر چه انتظاری داریم که هییت مدیره جز سکوت در قبال رفتار ناشایست این افراد، که گردهمائی ماه دسامبر کنگره را بهترین فرصت برای نمایش قدرت و هنر خود تشخیص داده بودند، عکس العملی نشان دهد. وای بر ما و وای بر فردای ما. خوشبختانه در این میان هستند کسانی که امیدی در نا امیدی ما باشند. جوانانی که مشارکت جمعی را راهگشای حل مشکلات دانسته، گفتار و کردار را یکی ساخته، با تلاشی قابل تقدیر در جهت آنچه در نگاه اول افزایش تعداد اعضای کنگره به نظر میاید، برخاسته اند. پذیرش دیگری با هر گونه تفکر، عقیده و سلیقه، حتی اگر مخالف ما بیاندیشد، و باور بر اینکه حتی با عقاید مخالف میتوان در جهت سازندگی و خدمت به کامیونیتی همسو و همقدم شد، فعالیت این جوانان را اینچنین موفقیت آمیز کرده است. این حرکت که در ظاهر بسیار کوچک مینماید میتواند آغاز دگرگونی وسیعی در سطح کامیونیتی باشد. در دراز مدت میتواند نه تنها تحولی عظیم در تک تک افرادی که به صورت داوطلب در فعالیت ها شرکت دارند بوجود آورد، بلکه باعث آن گردد که بدبینی، ظن و تردید از میان رفته و اعتماد و اطمینان جایگزین آن گردند. پیوستن به این حرکت، دعوت از چند دوست و آشنا، در مجموع چنان تاثیر گذار خواهد بود، که بتوان زمان از دست رفته در هفت سالی که از وجودیت کنگره میگذرد را در مدتی کوتاه جبران نمود. شرکت در سومین گردهمائی ماهانه، در روز یکشنبه 8 مارچ، ساعت 6 بعد از ظهر در رستوران شیراز که برای همه آزاد و رایگان میباشد، فرصت مناسبی خواهد بود که با بسیاری از فعالان اجتماعی، افراد سرشناس کامیونیتی، اعضاء قدیم و جدید کنگره ایرانیان آشنائی پیدا کرد، به عضویت کنگره در آمده و به گروه داوطلبین کمپین "من هم یک ایرانی-کانادائی هستم" پیوست. بخصوص مصادف بودن این گردهمائی با روز زن و شرکت هنگامه صابری، استاد دانشگاه، به عنوان سخنران مهمان اهمیت آن را دو چندان خواهد کرد. لازم به گفتن نیست که این گردهمائی میتواند محلی برای گسترش شبکه ارتباطات حرفه ای، فرهنگی و اجتماعی، که یکی از اهداف کنگره نیز هست، باشد. همراه داشتن بیزنس کارت، بروشور و چهره ای خندان میتوانند در این راه کمک شایانی بوده و کمیت و کیفیت را در خود داشته باشد.
Facebook/hambastegi.hemayat
|
چگونه میتوان خوشبینی را حفظ کرد، دست از انتقاد برداشت، خونسرد باقی ماند، دلسرد و یا بی تفاوت نشد و یا اینکه به تمسخر برنخاست. هییت مدیره قبلی کنگره ایرانیان بعد از ده ماه هنوز مدارک، اسناد و متعلقات کنگره را به هییت مدیره جدید تحویل نداده است. هییت مدیره جدید هم انگاری اصراری در تحویل گرفتن این مدارک ندارد. صمد اسدپور عضو هییت مدیره قبلی، در حمایت از عدم قانونمندی هییت مدیره کنونی در برگزاری مجمع عمومی، مادام به ویدیوئی استناد میکند که فقط خود او آنرا در اختیار دارد و از هییت مدیره جدید میخواهد که آن را در دسترس همگان قرار دهد. بهروز آموزگار عضو هییت مدیره جدید و یکی از مدعیان شفافیت، فقط وقتی کاسه صبرش لبریز میشود، ویا بطور غیر مستقیم مورد اتهام قرار میگیرد، به این نکته توجه کرده و در صفحه فیسبوک اشاره مختصری به آن میکند. بهروز آموزگار یک وکیل دادگستری میباشد، صمد اسد پور یک پزشک و درکشوری زندگی میکنیم که دموکراسی، آزادی و قانون حکمفرما میباشند. علاوه بر آن کنگره ایرانیان نهادی نیست که در آن از منافع مالی و یا سمت و مقام خبری باشد. پس چه نهفته در پس این کردارها و خود سری هاست که در گفتار ز آن بیزاریم ولی در عمل همان کنیم و غافل ز آنیم. از هفتاد میلیون که بسیاری از آنها بیسواد، و یا کم سواد میباشند، در کشوری که حکام آن بوئی از قانونمندی نبرده و هر کدام جز منافع خود و خودی چیز دیگری را در نظر نمیگیرند، چه انتظاری و چه امیدی داریم. به عنوان عضوی از کنگره، فردی از کامیونیتی، شهروندی از این جامعه، چگونه میتوانیم در مقابل این اعمال بی تفاوت بوده، شعار های عدالت خواهی و حق طلبانه داده، این و آن را محکوم کرده و برای جامعه خط و مشی تعیین کنیم. آیا این از فطرت و ماهییت ماست یا که حاصل دیروزی میباشد تاسف بار، امروزی ننگ آمیز و یا فردائی که باید از آن واقن واهمه داشته باشیم. بخصوص با آن چه که می بینیم در منطقه خاور میانه میگذرد، چه دلیلی داریم که پنداریم مرغ ما غاز است. طول عمر جمهوری اسلامی آنقدر طولانی شده است که بسیاری از فعالین اجتماعی امروز، دیروز را فراموش کرده و یا اصلن با آن بیگانه باشند. دیروزی که در لوای ظاهری رنگارنگ و پر زرق وبرق آنچنان به فرهنگ اجتماعی و سیاسی ما لطمه زده، که اثرات آنرا میتوان در نسل های بعدی نیز مشاهده نمود. خشکانیدن هر گونه علاقه به مشارکت و باور به فعالیت های جمعی، خود محوری، عدم آموزش و امکان فعالیت های سیاسی، عدم باور به اتحاد و همبستگی، عدم احترام و پذیرش عقاید مخالف و مخالفین، از اثرات و بازمانده های دیروزی میباشند، که رژیم مستبد قبلی با اتکاء بر آن توانست پنجاه سال حکومت کند. امروز ما، احتیاج به توضیحی ندارد که همچو آفتاب دلیلی بر آفتاب میباشد. مایع ننگ بشریت بوده، هر کدام آنرا با پوست و گوشت و استخوان تجربه کرده و تلخی آنرا هر روز مزه مزه میکنیم. اما فردای ما چه خواهد بود؟ چه امیدی میتوانیم به آن داشته باشیم؟ چه امید خامی دیروز مینمود و امروز مینماید که آزادی و دموکراسی به ناگاه جایگزین دیکتاتوری گردد. با نگاهی به آنچه در کامیونیتی ما میگذرد، و آنچه ما بعد از ده، بیست، سی سال زندگی در محیطی آزاد و دموکراتیک آموخته و بر یکدیگر روا میداریم، جای دارد لحظه ای درنگ کنیم و واقعیت را آنطور که هست مشاهده کنیم. خیال های خام را بدور ریزیم، به واهی بودن شعارهای آزادی خواهانه و عدالت طلبانه خود پی بریم، و بپذیریم که تا زمانی که تغییر و تحولی را که توقع و انتظارش را میکشیم، در تک تک ما بوجود نیامده و نبینیم، آن تغییرات در جامعه عملی نخواهند شد. |
|||||
|
Last Edited 02/11/2018 - For all comments on this site info@signandprint.ca |