|
پنجشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۲۱
خصوصیات، ماهییت و فرهنگ بسیجی
واژه "بسیج" به معنای، فراهم آوردن، تهیه، رخت سفر، آمادگی،
تجهیزات، قصد و اراده، روزگاری برای خود،
جاه و مقامی داشت. این واژه نیزبعد از انقلاب، مانند بسیاری از
پدیده ها شکل و شمایل و معنای دیگری به خود گرفت. به حدی که
امروز با شنیدن آن،
نمیتوان از آنچه واژه بسیجی دراذهان عمومی ما ایرانیان تداعی
میکند،
رهایی داشته باشیم.
بسیج و یا شکل گیری های خودجوش، همانیکه یکسال بعد از انقلاب،
به فرمان خمینی به بسیج مستضعفین و یا ارتش بیست میلیونی مبدل
گردید، به گونه های مختلف، بی نام و نشان، در حیات بخشیدن و
گذراندن دوره نوجوانی انقلاب، نقش موثری را ایفاء کرده است.

نابسامانی های حاصل از انقلاب، جابجایی توده های مردم از مناطق
کشاورزی بطرف شهرها که بخشی از آن،
به دلیل وعده هایی با اهداف سیاسی/امنیتی بودند، نه تنها
اختلاف طبقاتی پنهان را آشکار میساختند، بلکه بیکاری بوجود
آورده و بر ناامنی ها میافزودند، بطوریکه مسیر آنچه را که
زمانی بصورت خود جوش،
شکل گرفت،
منحرف ساختند.
با وصف این، میبایست آن آمادگی در فرد وجود داشته باشد تا کفه
ترازو با چنین سرعت و سهولتی،
جا به جا گردد. به همین دلیل است که میتوان آنچه که در بهمن
۱۳۵۷ در ایران رخ داد را انقلاب دانست.
قصد دارم از خصوصیات، ماهیت و فرهنگ بسیجی بگویم که کم و بیش
در انسان، بخصوص اکثر ما ایرانیان،
اثراتی از آن وجود دارد.
از آنجاییکه کنگره ایرانیان در ده سال گذشته برای من،
مانند دانشگاهی عمل کرده که پدیده های اجتماعی پیچیده را در
محیطی کوچکتر و شرایطی ساده تر دریابم، اینبار نیز سعی خواهم
کرد که مقصود خود را در این محیط بیان کنم.
برای شرح خصوصیات، به بررسی فعالیت های همسویان در چند سال
اخیر خواهم پرداخت. برای شرح ماهیت آن، نگاهی به رفتار
براندازانی خواهم انداخت که در انتخابات گذشته،
تصویر روشنی را
از خود هویدا ساختند. و برای شرح فرهنگ بسیجی، به فعالان مدنی
رجوع میکنم.
آنچه که بیشتر از هر چیزی، واژه بسیجی در ذهن ما تداعی میکند،
جوانی و بهتر بگویم،
ناپختگی است که نه رشد میکند و نه برطرف میگردد. آنچه بسیجی را
از کودکان سرباز متمایز میسازد، جنبه خودجوش آن است، وگرنه
نکات مشترک بسیاری با هم دارند.
کمپین «من هم یک ایرانی کانادایی هستم» حرکت خودجوشی بود که
کفه ترازو را جا به جا و درهای کنگره را برای بخش جوانتری از
فعالان اجتماعی گشود. جوانانی که بعد از انقلاب در ایران چشم
به جهان گشوده، و چه بسا ناخواستته و در سنین پایین، همراه
پدران و مادران خود، راهی کانادا شدند.
بعد از چهارده سال، کنگره هنوز مانند نوزادی میماند که هر سال
از نو،
چشم به جهان میگشاید. نوزادی که هیچوقت رشد نمیکند، نمیاموزد و
صاحب تجربه هم نمیگردد. با توجه به ساختار و نحوه برگزاری
انتخابات در این نهاد، و از آنجاییکه اعضای هییت مدیره،
برای یک دوره دوساله انتخاب میشوند، میتوان گفت که هر دو سال،
نیروی بسیجی در این نهاد شکل میگیرد. قدرت در اختیار کسانی
قرار میگیرد، که توان بسیج نیروهای بیشتری را دارا باشند.
نحوه مدیریت این نهاد،
توسط اکثریتی که برای اولین بار به عضویت این نهاد در آمدند و
شناختی از گذشته آن نداشته اند، در سال گذشته، خاطره روزهای
بعد از انقلاب را زنده میکنند. در هر محله، مساجد،
مبدل به پایگاه و تشکل های خودجوش شده و فرمانروایی میکردند.
جوانان بسیجی، در خلوت و تاریکی شب، هویتی مییافتند، ابراز
وجود میکردند و هر کدام به ظن خود،
یار و یاور انقلاب میگشتند.
عدم شفافیت و پنهان کاری های هییت مدیره،
فقط گوشه ای از پرده را پس می زنند و دیگراجازه نمیدهد که
تصویر واضح تری از نابسامانی ها، روش برگزاری مجمع عمومی،
انتخابات و بازنگری اساسنامه
داشته باشیم. ولی درعوض، نحوه مدیریت صفحه فوروم که ابتدا توسط
اعضای هییت مدیره اداره میشد و از سر درماندگی،
دراختیار فرد دیگری قرار گرفت، می بینیم که به بهترین وجه،
جلوه گر خصوصیات یک بسیجی است.
اما زمان انقلاب را طی نمیکنیم و در جامعه انقلاب زده ای هم به
سر نمیبریم. اگر در کانادا، کشوری قانونمند که دموکراسی و
آزادی بر آن حاکم است،
به همان صورت عمل کنیم، آن،
نشان از ماهیتی دارد که حتا با تغییر محیط هم در آن تحولی صورت
نمیگیرد. و این همان مشکل اساسی است که بخشی قابل توجهی از
جامعه ما،
با آن روبروست.
امسال، نه تنها خبری از کمپین های انتخاباتی نیست، بلکه اثری
هم از مخالفینی که نقش بسیجی ها و لباس شخصی ها را در زمان
انتخابات ایفاء میکنند هم نیست. مشابهت آنچه که در ایران در
سطح کشوری و در شرایطی که مقام، قدرت و ثروتی در میان است، با
آنچه که در یک کامیونیتی درمانده، بی آنکه مقام و قدرت و ثروتی
هم در میان باشد، صورت میگیرد، نشانگر خصوصیات نهادینه شده ای
است که به "هویت" مبدل شده اند.
از زمان برپایی کنگره ایرانیان، هیچ فعالیتی که ادامه دار
باشد، شکل نگرفته است.
هییت مدیره ها و کمیته ها، هر ساله فعالیت های خود را از صفر
آغاز میکنند. تجربیات با ارزش، از سالی به سال دیگر منتقل نشده
و اثری از خود به جای نمیگذارند.
حتا بازبینی اساسنامه بر اصولی استوار نیست و طوری با آن
برخورد میکنیم که انگاری دستور روز و یا لیست غذای روزانه
رستورانی را تهیه میکنیم.
کاندیداها، کمپین ها و برنامه های انتخاباتی، برای چند هفته ای
نشکفته، سریع پژمرده و پرپر میگردند. فعالان کنگره، مانند
کارگران فصلی میمانند که میروند تا در فصل دیگری، بازگردند.
کاندیداهای ناموفق، کنگره را به فراموشی میسپارند.
عده ای هم
که دیروز علم
«رو به پیش» را در دست داشتند، به کمپین های
«عقب
گرد» میپردازند. انگار، حساسیتی نسبت به بوجود آمدن جریان های
پایدار وجود دارد که برگزارکنندگان کمپین های انتخاباتی، از
همان ابتدا، پایان تاریخ مصرف خود را اعلام میکنند. و شعارهای
«صلح و همبستگی» به پیشانی بندهای «جنگ جنگ تا پیروزی» مبدل
میگردند.
خصوصیات، زمانی که نهادینه میگردند، به ماهیت فردی، و زمانی که
شکل جمعی به خود میگیرند، به فرهنگ مبدل میگردند.
بسیجی، حاصل ناخوشایند پدیده بسیج است که با هدف اعمال نفوذ،
کسب قدرت و تخریب از هر نوع آن صورت میگیرد و افرادی را با
خصوصیات، ماهیت و فرهنگ بسیجی میطلبد. و تا زمانیکه فعالیت های
کنگره بر این پایه بنا شده باشند، امیدی نیست.
میدانم آنطور که باید و شاید، نتوانستم ادای مطلب کنم . ولی
واژه بسیجی، آنقدر نزد ما ایرانیان گویا است که خود، حق مطلب
را ادا میکند.j
ایکاش که من هم میتوانستم مانند بیگانگان، حقایق را بر زبان
بیاورم، و هر کس را همان طور که هست، مخاطب قرار دهم.
آیا باعث شرمساری نیست که در
پارلمان
کانادا، همین نهاد را که بایستی سخنگوی ۴۰۰ هزار ایرانی باشد،
نهاد لابیگری جمهوری اسلامی بخوانند؟
و یا جای خجالت نیست که آن دیگری، ما را
ملتی بدذات
میداند و
خودی هایی
که با مشاهده چنین توهین هایی، هر چقدر هم باورپذیر، کف بزنند
و هورا بکشند؟
چه توهینی باید به ما بشود تا به ماهیت بسیجی و کودک سرباز
درون خود، پی ببریم و آن خودبینی ویرانگر را با اراده ای قوی
خنثا کنیم، و دیگر اجازه ندهیم که شاخه های نهالی را
که چهارده سال پیش، با صفا و صمیمیت، در جامعه ما کاشته شده،
اینچنین بشکنند؟
آیا مشاهدات ما از درمانگی ها و فلاکت های امروز ایران، کافی
نیست که اجازه ندهیم تا این نهاد به پایگاه بسیج و یا دفتر
حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود؟
البته از هییت مدیره ای که تحمل شنیدن ۳۸ ثانیه سخنان خود را
ندارد، و تعرضی را با تعرض بیشتر پاسخ میدهد، چه انتظاری
میتوان داشت؟ ایکاش حداقل اعلام میکردند که متوسل شدن به
یوتیوب، ادعای کاذب مالکیت و تقاضای حذف سخنان سرپرست کمیته
بازنگری اساسنامه توسط فردی که نقش سرکوب را ایفاء میکند صورت
گرفته، و یا اینکه با تصمیم جمعی هییت مدیره بوده است.
|