|
اعلام کاندیداتوری در انتخابات ۲۰۲۳ کنگره
ایرانیان
پنجشنبه ۲۲
دسامبر
۲۰۲۲
نشریه شهرما (تورنتو) مهدی شمس

همزمان با تغییر و تحولات چشمگیری که در اثر اتفاقات اخیر
ایران، در شهر ما تورنتو صورت گرفته اند، بحران های روحی و
روانی هم در بعضی از افراد در کامیونیتی دیده میشود. یکی از
دلایل آن میتواند بیعدالتی های بیسابقه و عکس العمل های خشن و
وحشیانه رژیم نسبت به معترضین باشد که نیاز به توجه دارد.
مهاجرت عوارض جانبی به همراه دارد که کمتر به آن توجه میشود.
از جمله نابسامانی های روحی و روانی که تا زمانیکه حالت حاد به
خود نگرفته اند، نادیده گرفته میشوند. یکی از مهمترین آنها عدم
خوشنودی و عدم احساس خوشبختی است، ولو اینکه در زندگی، مشکل
عمده ای برای ما وجود نداشته باشد.
هر چقدر ما انسان ها از توانایی های بالایی در تطابق، مدارایی،
سازگاری و شکل گیری با محیط جدید برخوردار باشیم، باید بپذیریم
که نهالی که از محیط خود ریشه کن میشود و به محیط دیگری منتقل
میگردد، نمیتواند آنطور که باید، رشد و شکوفایی داشته باشد.
از دست دادن هویت های حاصل از ملیت، فرهنگ، زبان، مذهب، عادات
و رسومات..... زمانی مثبت خواهند بود که بتوان آنها را با
موارد والاتری جایگزین نمود. وگرنه نتیجه آن، میتواند سردرگمی،
بیگانگی و به گونه ای، مسخ شدن باشد.
همانطور که در گذشته، از جمله هفته قبل به آن اشاره کرده ام،
مقالات من خوانندگانی را به خود جلب نموده که بصورت های مختلف
اظهار وجود، لطف و در بعضی مواقع بی مهری و نارضایتی را نشان
میدهند. من این نکته را در نظر دارم و در نوشتار خود، به گونه
ای با آنها سخن میگویم.
فردی که تحت عنوان یکی از "خوانندگان پر و پاقرصی که مثل سایه،
من را دنبال میکند" در مقاله هفته
گذشته
به ایشان اشاره کردم، در واکنشی، یکبار دیگر با من تماس تلفنی
میگیرد. اینبار با دلی پُرتر از همیشه، بدون آنکه فرصتی به من
بدهد و یا اینکه من بخواهم سخنان ایشان را قطع نمایم، بیش از
نیم ساعت، فریاد اعتراض سر میدهد، توهین و تهدید کرده و از
زمین و زمان میگوید.
گله مند از بعضی از فعالان اجتماعی و ساکنین تورنتو، از جمله
خود من، از بسیاری از افراد در ایران نام میبرد که اکثرن برای
من ناشناخته بودند. بالاخره، موفق
شدم تا من هم سخنی بگویم
و پیام خود را به ایشان برسانم که من اینگونه تماس ها را با
هدف آزار و اذیت دانسته و برخلاف قانون میدانم و از ایشان
تقاضا نمودم که مزاحمت های خود را قطع کرده و راه های دیگری
برای اظهار نظرات و اعتراضات خود بیابد.
به این نتیجه رسیده ام که اینگونه رفتارها میتوانند ناشی از
عدم تعادل روحی و روانی باشد که در بعضی از مواقع باید ریشه
آنرا در از دست دادن هویت بر اثر مهاجرت جستجو نمود. وگرنه
آنطور که این افراد سعی میکنند بنمایانند و به خود و دیگران
بقبولانند، اگر اینگونه رفتارها بر خاسته از اختلافات عقیدتی و
گرایشات سیاسی باشد، پس چرا از روش های مناسب و تاثیر گذارتری
استفاده نمیکنند.
با افزایش بیعدالتی های رژیم، فعالیت های اعتراضی در سراسر
دنیا این امکان را بوجود آورده اند که غیر از حمایت از انقلاب
مردم ایران، بتوان خشم خود را به گونه ای فرو نشاند. با وصف
این باید انتظار آنرا داشت، که با افزایش تعرض، شکنجه و اعدام
های ناجوانمردانه معترضین در ایران، شاهد بحران های روحی و
روانی در مردم عادی باشیم. بخصوص که رفتارهای وحشیانه رژیم که
همزمان با هدف ترساندن مردم صورت میگیرد، نشان از وحشت بوجود
آمده در دولتمران از بالاترین رده ها گرفته تا سپاهی و بسیجی
است.
با در نظر گرفتن اینکه از کجا آمده ایم، برای ما ایرانیان،
کفران نعمت به حساب خواهد آمد اگر بخواهیم نسبت به بسیاری از
شرایط، بخصوص آزادی، امنیت و دموکراسی در کانادا زبان اعتراض
بگشاییم. مگر اینکه موفق شده باشیم که این پدیده ها را آنچنان
در خود نهادینه کنیم که امکان بارورتر کردن آنها در خود و
دیگران مهیا شده باشد.
عملن شاهد هستیم که در اکثر ما اینچنین نبوده است. و گرنه در
فعالیت های اجتماعی جامعه بزرگتر، حضور بیشتری داشته و
کامیونیتی در جایگاه مناسبتری قرار میداشت.
میتوان بر این باور بود که انسان در دوره بعد از دموکراسی، به
هویت جدیدی دست خواهد یافت که وابسته نخواهد بود
به آنچه که تا به امروزبوجود آورده
است، مانند: اختلاف تا حد جنگ و ویرانی، نابرابری تا حد
استعمار و برده داری و تبعیض تا حد زیر پا گذاشتن قوانین و
اصول اخلاقی و بیگانگی تا حد جنون.
فعال شدن بیسابقه اخیر کامیونیتی، بخصوص بخش جوانتر، سئوالات
بیشتری را در ذهن من مطرح نموده است. چرا این افراد در فعالیت
های جامعه بزرگتر و یا فعالیت هایی که به کامیونیتی مربوط
میگردد، از خود رغبتی نشان نمیدهند؟
آنچه را که بخشی از کامیونیتی در رهبریت میجوید من در نهادهای
مدنی میبینم. همانطور که شاهد هستیم فعالیت های اعتراضی اخیر،
کم و بیش خود جوش بوده، فرد خاصی آنها را رهبری نکرده و به
خوبی پیش میروند. تنها نهادی که میتوانست کمک موثری در این
زمینه نماید، کنگره ایرانیان است که کناره گیری و خاموشی را
گزیده است.
سال گذشته که قرار بود که مجمع عمومی و انتخابات در
۲۲ دسامبر
برگزار گردد، با پنج هفته تاخیر در
۳۰ ژانویه
برگزار گردید. در
هشت ماه
گذشته صورتجلسه ای منتشر نشد تا در رابطه با انتخابات امسال
اطلاعاتی در اختیار داشته باشیم. از آنجاکه مجمع عمومی میبایست
یکماه زودتر اطلاع رسانی کند، میتوان انتظار داشت که بزودی
اطلاعاتی در این زمینه منتشر گردند.
آیا امسال شاهد حضور جوانان معترضی که در بیشتر تظاهرات شرکت
میکنند در انتخابات کنگره خواهیم بود؟ همسویان و
آنهاییکه
از سال ۲۰۱۶ این نهاد را در انحصار خود در آورده اند، امسال
چگونه عمل خواهند نمود؟ فعالان قدیمی، چه خواهند کرد؟
برانداز
نماهایی که فقط در زمان انتخابات و آنهم موقعی که مخالفین، قصد
رهایی این نهاد را دارند، پیدایشان میشود، امسال چگونه به
تخریب مخالفین خواهند پرداخت؟
کنگره ایرانیان به دور از اهدافی که میباید دنبال کند، حداقل
به محکی مبدل شده است که سالی یکبار بتوان از طریق آن به آزمون
عملکردی کامیونیتی پرداخت. این آزمون امسال در شرایط خاص تر از
هر زمان دیگر و غیر قابل پیش بینی به اجرا در خواهد آمد.
شخصن از هم اکنون
کاندیداتوری
خود را اعلام مینمایم تا حداقل بتوانم با مطرح کردن این نهاد و
انتخابات آن، اطلاع رسانی نموده وتوجه کامیونیتی را به آن جلب
نمایم.
یکبار دیگر به هییت مدیره کنونی یادآور میشوم که فرصت را از
دست ندهد و با استعفای نمادین هم که شده، همراهی خود را با یک
کار انقلابی در کامیونیتی به اثبات برسانند و این امکان را
بوجود آورند تا گذار دموکراتیک را تمرین کنیم و ورای رقابت و
رودررویی های انتخاباتی،
بتوانیم به تشکیل هییت مدیره ای بپردازیم که کلیه گرایشات در
آن حضور داشته باشند.
امیدوارم که سناریوی سال ۲۰۱۶ از نو تکرار نگردد و بیژن احمدی
دیگری، با استفاده از شرایط خاص به تشکیل
هییت مدیره ای
نامنتخب نپردازد و برای مدتی دیگر، این نهاد را به کجروی وا
ندارد.
ایکاش انتخابات سال ۲۰۲۰ دراین زمان و این شرایط برگزار
میگردید که بیشک آن نهاد، مسیر دیگری را میپیمود. و ایکاش آنچه
امسال در کامیونیتی صورت گرفت، چهل سال پیش اتفاق میافتاد که
بیشک نتایج آنرا میتوان فقط در رویا تصور نمود.
|